تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
از شاخها فرومىريخت بر سر همان شاخ بىبرگ تكيه مىكردى ، و به لاهيجان به ديدن حضرت سيد رضىكيا - نور قبره - رفت . و در آنجا نيز به همين نوعى - كه ذكر رفت - سلوك مىكرد . و چون مردى بود لطيف طبع ، و اشعار عربى و پارسى خوب مىگفت ، و طبريهاى لطيف انشاء مىنمود ، و اصالتش هم معلوم كرده بودند . حضرت سيد رضىكيا نيز به همان بن درخت دو سه روز با او صحبت داشت ، و نصيحتها مىكرد ، اما فايده نكرد و بر شقاوت اصرار مىنمود . تا در ولايت آمل به بن درختى وفات كرد ، و در همان موضع دفن كردند ، و شاخه‌هاى درخت كهنه و نو بر بالاى قبر او ريختند . و الحال هركه از آنجا مىگذرد چون بر آنجا مىرسند ، شاخهء درختى مىبرند و مىنهند ! در زمانى كه حضرت صاحبقران اعظم متوجه ماوراء النهر شد و آمل را به سيد على داد - چنان كه ذكر رفت - سيد عبد العظيم در گيلان بود ؛ چون از آن حال باخبر گشت به آمل آمد . و ظاهرا كمر انقياد به خدمت سيد على ببست اما باطنا خالى از فتنه و آشوب نبود . و اسكندر نام شخصى را به قتل آورد ، و از آن سبب او را از آمل براندند . بالضروره متوجه رستمدار گشت و نزد فرزند ملك شاه غازى گاوباره گيومرث رفت و آنجا ساكن شد . در آن زمان در رستمدار در هر گوشه ملكى نشسته به رياست مشغول بود ، و ناتله رستان متعلق به ملك گيومرث مذكور بود و مكتوبى از منشآت طبع وقاد خود نزد امير سليمانشاه بن داود - كه از امراى بزرگ صاحبقران اعظم بود و ولايت رى و قومش و دماوند در تحت ايالت او بوده است و مهام دارالمرز را هم حواله به رأى عالى او كرده بودند - بنوشت و آن مكتوب آن است كه نوشته مىشود : « و باللّه التوفيق كمينه بندگان اخلاص به خدمت عرضه مىدارد : كه دايم كف ميمون گهرپاش خداوندى ، كه از روى تفاخر نعل يكرانش كواكب قرطه گوش نهم گردون مينا رنگ مىسازد و بوسيدن تمنا و هوا دارد به زودى دولت ادراك آن‌گاهش برافرازندهء اين گنبد فيروزه بىآلت ، به حكم آخشيجان همنشين
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 330 | سيد ظهير الدين مرعشى / محمد حسين تسبيحى