طبرى :
تا نديمه تى چره تر و خور رنگ * كلا پشت مىپوشش گمان مىينگ
يا بدشمن چش كنم خاك يكى چنگ * يا دشمن بمى خون كنى جامه را رنگ
و نيز از گفتهء اوست :
طبرى :
من دوم بدريو انگومه مير بسومون * تجن بكنار چاك بزه تا بدامون
اسرى برزى كو كرد مجيك بكوحون * انگومه زرى كو بمشك و يا بون « 1 »
و واقعا در اين طبرى سيد را استعارات و تشبيهات خوب است چون هر شيىء از اشياء مظهر خاصاند در وجود ، « و كلّ ميسّر لمّا خلق له » مبين و مصدق اين معنى .
فلاجرم سيد نيز مظهر از مظاهر جلال وجود پرجود حضرت واجب الوجود بود . و چون آن وجود عاشق جلال و جمال خود است هر لحظه صد هزار از اين در هر گوشه پديد مىآيد تا انسان عشقبازيها نمايد چنان كه شاعر گويد :
گر عشق نبودى و غم عشق نبودى * چندين سخن نغز كه گفتى كه شنودى
گر باد نبودى كه سر زلف ربودى * رخسارهء معشوق به عاشق كه نمودى
در ذكر اولاد سيد على
او را دو نفر فرزند بود : يكى سيد ظهير الدين و قبر او در چالوس است . و از او دو نفر فرزند به وجود آمده بود ، از دختر سيد كمال الدين سارى كه عم او بود : يكى
هامش
( 1 ) - براى ترجمه و معانى اشعار طبرى اين كتاب ، آقاى دكتر صادقكيا استاد دانشگاه تهران در كتاب واژهنامهء طبرى و دورههاى « ايران كوده » تحقيقات ممتع كردهاند ، به آن كتابها رجوع فرمايند .