و فرزندى ديگر داشت : سيد حسين نام كه از آن حسن به سن بزرگتر بود ، و مادر سيد حسن دختر سيد مرتضى آملى بوده است . از آن سبب حسن خود را از حسين فايق مىدانست . و چون با وجود مرتبهء صبىّ حسين را از حسن پدر تقدّم مىنمود ، سيد حسن با پدر عداوت پيدا نمود . و هر لحظه نزد سيد زين العابدين به بد گفتن پدر اقدام مىنمود . و سخنان او نزد سيد زين العابدين مقبول مىافتاد . به سيد - هيبت اللّه امر كردند كه بهر نوع كه ممكن است به دفع او قيام مىبايد نمود ، و اين هيبت اللّه در آن زمان صاحب اختيار مازندران بود . و در ربيع الاول سنهء هشتصد و هفتاد و نه سوار شد . و به مشهد مبارك امام دادرس آمد و به نزد سيد اسد اللّه بفرستاد كه :
مهّم كلّى و مشورت عظيم روى نموده است و بىحضور شما انجام آن ميسّر نيست به سعادت تشريف فرماييد و زيارت را دريابيد تا مشورت به خدمت معروض رود ، و آنچه صلاح باشد انجام كرده شود .
چون سيد اسد اللّه از مكر او خالى الذّهن بود و به رسوخ اعتماد خود اعتقاد داشت ، فى الحال با فرزند خود سيد حسين برفت . و چون زيارتگاه مبارك - كه گرداگرد آن آب مىباشد - هركه ارادت تلثيم تراب آن آستانه دارد ، به كشتى نشسته مىبايد رفت ، و سيد هيبت اللّه آنجا بدان آستانهء عليّه بود ، و انتظار مىكشيد . چون سيد اسد اللّه به كنار آب رسيد اعلام سيد هيبت اللّه كردند .
چون از آن حال واقف شد دانست كه به پاى خود به دام آمد . فى الحال نزد سيد زين العابدين بفرستاد كه سيد اسد اللّه آمده است ، و چون درون مشهدسراى مبارك درآيد او را مقيّد مىسازم . اما نوكران او به كنار آب خواهند بود ، بايد كه چنان تشريف فرمايند كه چون من آيم او را محبوس سازم تا خبر به نوكران او رسيدن شما با لشكر بر ايشان هجوم كرده باشيد !
چون سيد اسد اللّه و فرزندش سيد حسين و سيد علاء الدين ركابى به كشتى نشسته به حرم سراى مشهد مبارك رفتند ، ايشان را مقيد ساخت ! و سيد زين العابدين چون از اين حال واقف شد بلاتوقف براند و نوكران سيد اسد اللّه را بگرفت ، و تالان
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 315
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٣١٥