تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
بارفروش اتفاق نموده سيد محبوس را از آن حبس خلاص دادند و نزد مردم آمل فرستادند كه : حاكم والى شما خلاص داده شد . اكنون مهّم ايشان تعلّق به شما دارد . مردم آمل مجموع رجوع به سيد اسد اللّه كردند . چون فرزند او سيد حسن - كه حاكم آمل بود - چنان ديد آمل را بگذاشت و به چلاو رفت . سيد اسد اللّه به آمل آمد ، و بر تخت سلطنت بنشست و به طلب برادرزادهء خود سيد ابراهيم به رستمدار بفرستاد و گفت : تو فرزند منى ، اگر از تو خطايى واقع شد ، از آن درگذشتم . بايد كه بلاتفكر و تخيل بيايى و از گذشته ياد نخواهم كرد . و نامه‌يى نزد سيد عبد الكريم به گيلان فرستاد كه : اكنون محل توقف نيست بايد كه به همه حال بلاتأنى تشريف ارزانى فرمايى كه كارها به مراد خواهد بود . سيد ابراهيم بلاتوقف نزد عم خود برفت . و باهم ملاقات كردند ، و خاطر خوش گردانيدند . و تا رسيدن سيد عبد الكريم با لشكر متوجه بارفروش ده گشتند . جمعى كثير با ايشان اتفاق كرده به صوب سارى نهضت فرمودند . چون سيد زين العابدين ديد كه از طرف پنجاه هزار سيد هيبت اللّه به مخالفت راسخ است و از اين طرف مردم آمل و سارى به معاندت و مخالفت برخاستند ، سارى را بگذاشت و به طرف هزار جريب رفت . چون سيد اسد اللّه چنان ديد با جمعى كثير كه با او اتفاق كرده بودند دم از ولاى سيد عبد الكريم مىزدند متوجه سارى شده ، به يك فرسخى سارى فرود آمد . و بنشست و منتظر سيد عبد الكريم مىبود ، كه : چون سيد برسد او را به سارى برده و بر تخت موروثى او متمكن گرداند . چون سيد عبد الكريم به رستمدار رسيد ، هر لحظه از جانب سيد اسد اللّه نامه‌يى مىرسيد كه : زودتر تشريف مىبايد آورد ، و او سعى مىكرد كه : خود را بر ايشان رساند . در اين اثنا از قضاى ربانى سيد زين العابدين با جمعى از موافقان بر ايشان تاخت ، و محاربهء عظيم ميان دو لشكر واقع گشت . و سيد شبلى - كه ذكر او رفت -
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 318 | سيد ظهير الدين مرعشى / محمد حسين تسبيحى