تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
به قلعه فرستادند . و همان شب همانجا بازداشتند . و صباح را سيد هيبت اللّه با جمعى به قلعه رفت ، و لشكر گيلان را تالان كرد . و اسب و سلاح و جبه و جوشن بازستاند ، و از قلعه بيرون كرد . جماعتى تالان‌زده ، متوجه گيلان شدند . امّا سيّد پارساكيا چون در آن محاربه مهل كرده بود و به قلعه رفتن و باز بيرون آمدن و با خصم ملاقات كردن بىعهد و ميثاق دور از حزم و سردارى بود ، متهم شد بر آن‌كه با سيد زين العابدين در سخن بود . از آن سبب مدتى در همان جا توقف كرده به گيلان نيامد . و بعد از مدتى به رستمدار آمد ، و از آنجا مقيّد ساخته آوردند و به قلعهء لمسر محبوس كردند و حالت تأليف اين نسخه با سلاسل و اغلال همانجا مقيد بود .

گفتار در ذكر توجه نمودن سادات پازوارى به جانب رستمدار و بيرون آوردن سيد عبد الكريم و صورت حالات كه در آن زمان واقع شد

سادات پازوارى با وجود حالات مذكوره نتوانستند سيد عبد الكريم را به بار - فروش ده بازداشت ، زيرا كه برادرزادهء سيد اسد اللّه آملى با عمّ خود مخالفت نموده بود ، و از مردم آمل بيعت ستانده بر سيد اسد اللّه تاخت ، و او را از آمل بيرون كرد . و خان‌ومان او را تالان و تاراج نموده غارت كرد . و با سيد زين العابدين موافقت نمود ، و با سيد عبد الكريم و سادات پازوارى مخالفت به ظهور رسانيد . بالضرورة به رستمدار آمدند ، و آنجا ساكن شدند . چون مدتى اندك از آن برآمد سيد ابراهيم از سيد زين العابدين خوف كرد ، و اظهار مخالفت نمود و سيد اسد اللّه در رستمدار بود ، فرزند ملك كاوس مرحوم ملك جهانگير نام به تقويت او قيام نمود . و نزد سيد زين العابدين بفرستاد و سخن در ميان آورد كه : سيد اسد اللّه را به آمل بياريم . و با شما بيعت فرماييم كرد . و من متقبل و متعهد گردم كه : بعد از اين آنچه وظايف موافقت و خدمت باشد ، با بندگان شما به تقديم رساند . سيد زين العابدين يك نوبت ديگر قبل از اين در حكومت سيد اسد اللّه با لشكر
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 312 | سيد ظهير الدين مرعشى / محمد حسين تسبيحى