تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
به گيلان رفت . حضرت سيد كاركيا سلطان محمد - خلد سلطانه - آنچه وظايف مروّت و عاطفت بود ، با او به تقديم رسانيد ، ايشان را داعيه بر اين شد كه به درگاه حسن - بيك روند . بنابراين حسام الدين نام اميرى از امراى درگاه خود با تحف و هدايا همراه ايشان ساخته روانه گردانيدند . در آن زمان موكب همايون حسن بيك در بلدهء مباركهء قم نزول اجلال داشت . چون به بساط بوسى مشرّف گشتند و عرض حاجات و ملتمسات نمودند ، امير حسام الدين را جواب دادند كه : ايشان روزى چند توقف مىبايد نمود كه مال مازندران مىرسد . چون برسد ايشان مقضّى المرام روانه ساخته مىشود . و حسام الدين را روانه كرده ، سيد عبد الكريم را با اصحاب باز داشتند . چون هفت ماه از آن بگذشت و مال سارى را به خازنان درگاه اعلى رسانيدند ايشان را تسلى داده ، نامه‌يى به نزد حضرت سلطنت‌پناهى سيادت‌مآبى بنوشتند . مضمونش آن‌كه : اگر شما متقبل مال مازندران مىشويد كه سال به سال به خزانهء عامره و اصل شود ، سيد عبد الكريم را لشكر داده اجازت است تا برود و سيد زين العابدين را اخراج نمايد ، و به مسند حكومت خود بنشيند ، و الا تقبل نمىتواند كردن اعلام گردانيد تا اشارت چيست ؟ و مال مازندران كه با وجود انقلاب مازندران به صد و بيست خروار ابريشم رسيده بود ، و فوق طوق عرصهء ممالك مازندران بود عواقب امور را فكر كرده قبول نمىكردند . فلهذا سيد عبد الكريم را در گيلان جا تعيين نمودند ، و مترصّد عنايت الهى - جلّ ذكره - بودند ، و سيد ابراهيم به رستمدار رفت و آنجا ساكن گشت .

گفتار در ذكر حبس سيد اسد اللّه و نصب حكومت آمل به فرزند او سيد حسن و چگونگى آن

سيد اسد الله را نسبت با سيد زين العابدين طريق اطاعت و موافقت به اقصى الغايت مرعى بود ، و در رضاجويى تقصير نمىكرد . امّا او را فرزندى بود : سيد حسن نام