گفتار در ذكر خروج مردم مازندران و خلاص دادن سيد اسد اللّه و به طلب سيد عبد الكريم به گيلان فرستادن و حالاتى كه در آن زمان واقع شد
سيد زين العابدين عزم بارفروش ده كرد ، تا در آن مقام قلعه بنياد كند . و هنگام توجه سيد اسد اللّه را همچنان محبوس همراه خود به بارفروش ده بياورد ، و فرزند او سيد حسين را در سارى مقيد باز گذاشت .
چون دو سه ماهى از آن بگذشت ، سيد هيبت اللّه در پنجاه هزار ياغى شد ، و مخالفت آغاز كرد . و متواترا و متواليا ، نزد سيد عبد الكريم به گيلان فرستاد كه :
به هرحال به سرحد مازندران رجوع فرماى كه بندهيى فرمانبردارم . و آنچه موجب رضاجويى آن حضرت است خواهم به تقديم رسانيد .
سيد زين العابدين چون از آن حال با خبر شد . بالضروره متوجه سارى گشت .
و سيد اسد اللّه را به يكى از معتمدان خود ، به بارفروش ده بازگذاشت ، و برفت . مردم