تركمان كه به مدد او آمده بودند به آمل تاخت نموده بود و نهب و غارت عظيم كرده و اسير و برده گرفته و نوعى با مردم سلوك كرده كه قبل از اين عجب كه در هيچ قرنى كسى كرده باشد . از آن سبب حجابى در ميان بود . اما چون سيد اسد اللّه در غربت به سر مىبرد ، منت داشت كه او را التفات نمايند .
غرض كه ملك جهانگير لشكر خود را جمع كرده به استصواب سيد زين العابدين به سرحد آمل رفت ، و سيد زين العابدين از سارى به بارفروش ده آمد .
چون مردم آمل چنان ديدند ، مجموع سيد ابراهيم را گذاشته به نزد سيد اسد اللّه آمدند . سيد ابراهيم آمل را بگذاشت ، و از راه دريا متوجه رستمدار شد و به الكاى ملك معظم ملك اسكندر درآمد و سيد اسد الله به آمل رفت ، و به مسند حكومت و ايالت خود بنشست و با سيد زين العابدين آنچه وظايف خدمت بود به اقصى الغايت به تقديم مىرسانيد ، و سيد زين العابدين را به آمل آورد و پيشكشهاى لايق بگذرانيد .
سيد ابراهيم در دامن كوهى قلعهيى ساخته بود ، و احمال و اثقال و خزينهء خود را بدانجا نقل نمود ، و به كوتوالى امين سپرده محافظت مىنمود . سيد زين العابدين به اتفاق سيد اسد الله به پاى آن قلعه رفتند . و به اندك روزگار آن قلعه را مستخلص گردانيدند ! و اموال و ذخايرى كه آنجا بود . به بارفروش ده نقل نمود ، و قلعه را با زمين هموار كرده آمل را به سيد اسد الله باز گذاشت و به سارى رفت . و سيد ابراهيم به خدمت سيد عبد الكريم آمد . و چون عمهء او در خانهء سيد ابراهيم بود ، باز باهم موافقت كردند و به صوب گيلان توجه نمودند .
گفتار در ذكر توجه سيد عبد الكريم و جدهء محترمهء او به اتفاق سيد ابراهيم به صوب گيلان و رفتن به اردوى همايون حسن بيك - خلد سلطانه .
در آخر سنهء هشتصد و هفتاد و هشت سيد عبد الكريم با سادات پازوارى و سيد ابراهيم