مذكور روانه گردانيد ، و ملك معظم ملك اسكندر بن گيومرث استندار ، برادرزادهء خود را با جمعى از لشكر رستمدار همراه ايشان ساخت .
چون خبر به سيد زين العابدين رسيد او نيز موافقان خود را جمع كرده به مقابلهء ايشان درآمد . و به اندك محاربه منهزم گشت . و به ولايت هزار جريب نقل نمود . و سيد عبد الكريم را به سارى برد و به مسند سلطنت موروثى او بنشاندند ، و لشكر رستمدار را اجازت دادند و لشكر گيلان را بازداشتند .
گفتار در محاربهء سيد زين العابدين با سادات پازوارى و لشكر گيلان و امير شبلى تركمان و منهزم ساختن ايشان
چون مدتى از آن بگذشت سيد هيبت الله بابلگانى از سيد عبد الكريم فرار جسته نزد سيد زين العابدين رفت . و آنجا در پنجاه هزار در ميان جنگل قلعهيى ساختند و از چوب و شاخ درخت استواريها كردند ، و باز استادند .
چون سادات پازوارى از آن با خبر گشتند ؛ تهور نموده يك طرف با لشكر گيلان و يك طرف با امير شبلى تركمان بدان موضع هجوم نمودند ، و محاربهء عظيم واقع شد و مدتى از طرفين محاربه نمودند . عاقبت الامر لشكر گيلان منهزم شد ، و بسيارى به قتل آمدند . و سيد پارسا كيا به هزيمت بيرون رفت .
چون اين خبر به شبلى بيك تركمان رسيد او نيز اقامت نتوانست نمود روى بگريز نهاد ، و سادات پازوارى - كه از طرفين همراه لشكر بودند - بيرون رفتند . چون به سارى رسيدند ، سيد عبد الكريم را برداشته متوجه بارفروش ده شدند . و سيد پارسا كيا با لشكر منهزم به گيلان رو نهاد . چون به سارى رسيد ، به قلعه رفت و در ببست .
سيد زين العابدين در عقب ايشان بيامد و به دروازهء قلعهء سارى باستاد و نزد سيد پارساكيا پيغام داد ، كه بيرون آى تا ملاقات كنيم . و شما را بسلامت بگذاريم تا به گيلان رويد .
پارساكيا در قلعه بگشود و بيرون آمد و ملاقات كردند . او را اعزاز كردند و باز