گفتار در ذكر طلب نمودن حضرت سلطنتپناه كاركيا سلطان محمد - خلد الله سلطانه - سيدزاده عبد الكريم را از پادشاه مرحوم مذكور از قراباغ و از آنجا به گيلان و چگونگى حالات
چون اين امر شنيع از عبد اللّه واقع شد و اين خبر به سمع اشرف سيد كامكار سيد سلطان محمد رسيد ، خاطر مبارك از آن حركت نفرت كرد . و به استدعاى آن سيدزادهء مظلوم به اردوى همايون با تحف و هداياى لايقه كيا جلال شقاول را روانه ساخت ، ملتمس او مبذول گشته سيدزاده را روانه ساختند ، و بعضى از قبيلهء روزافزونيه و سادات پازوارى ، باجمعهم ، همراه او بوده ، به گيلان درآمدند .
و آنچه وظايف احترام و اعزاز نسبت با سيدزادهء مذكور بود ؛ چنانچه دأب و دستور آن خانوادهء عظمى است به تقديم رسانيدند .
چون سيد عبد الكريم - كه جد سيدزادهء مظلوم است - در حق سيد اسد اللّه آملى عنايت كرده ، آمل به دو داده بود به اميد آنكه سيد اسد الله در ازاى آن مروت در حق ايشان رعايت بكند ، و طرف سيدزاده رعايت نمايد . و از سيد زين العابدين نفور كند متوجه آمل گشتند . چون به سرحد آمل رسيدند ، معلوم كردند كه آنچه از سيد اسد اللّه توقع داشتند ، خلاف واقع است همانجا به رستمدار اقامت نمودند .
در آن زمان ، آفتاب دولت سلطان سعيد سلطان « 1 » بو سعيد - انار اللّه برهانه - از مشرق سعادت به مغرب شقاوت افول كرده بود ، و به دست پادشاه جهانمطاع حسن بيك مقتول گشته ، كوكب اقبال جهانافروز حسن بيك عالم را مسخر و منور ساخته بود . جد عبد الكريم ثانى با تحف و هداياى لايقه متوجه اردوى همايون شد و ظلم كه با فرزند او رفته بود به عزّ عرض رسانيد . و حكم همايون بستد كه : لشكر گيلان و رستمدار به مدد سيدزادهء مظلوم به مازندران بروند و اميرى را كه امير شبلى نام بود ، با معدودى چند از لشكر عراق همراه ايشان گردانيد ، و حضرت سلطنت شعار از گيلان جمعى از عساكر گيل با سيد پارساكيا نام همراه ساخته به معاونت سيدزادهء
هامش
( 1 ) - در اصل : بسلطان