تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
بابل‌گانى ، على روزافزون را به قتل آوردند . و سر از تن جدا كرده در شكم او نهادند . و از موضع قتل او كه نيم فرسخى شهر سارى است ريسمان در پا كرده تا شهر بكشيدند . و به دار عبرت بركردند . و هر روز در مازندران فتنهء ديگر قايم مىشد . و مردم مازندران را حضورى نماند ، و الى يومنا هذا در عين نكبت و ضلال روزگار مىگذرانيدند ! مقصود آن‌كه به شومى فسق و فجور و نكبت و عصيان در خانوادهء سيد قوام - الدين - كه به بركت زهد و تقوى به رياست دين و دنيا سرافراز و ممتاز بودند - فتورى و قصورى هر لحظه سمت صدور مىيافت ، تا سيد عبد اللّه يك نفر عم‌زادهء خود ، سيد مرتضى نام را بگرفت و بدست خود ميل آتشين در چشم او كشيد ، و در ديدهء خود ذره‌يى حيا نديد و عم خود سيد كمال الدين را كه شمه‌يى از حال و بىپروايى او ذكر رفت ، بگرفت ، و حبس كرد . تا در زندان بيمار شد و بمرد ! فرزند سيد كمال الدين ، سيد زين العابدين نام روزى كه در حمام رفته بود با دو سه نفرى درون رفت و او را به قتل آورد . وقوع اين حادثه در پنجم ربيع الاول هشتصد و هفتاد و دو بود . و در آن زمان رايات خسروانهء پادشاه سعيد سلطان ابو سعيد متوجه آذربايجان مىبود ، و سيد عبد اللّه فرزندى به سن چهار سالگى عبد الكريم نام بود ، با لشكرى - كه دستور مازندران است - همراه موكب همايون ساخته بود ، و روانه كرده . اتفاق حسنه را آن كودك در مازندران نبود . كه اگر مىبود فى الحال به قتل او هم قيام و اقدام مىكردند . چون كار سيد عبد الله را بساخت ، سيد زين العابدين به حكومت سارى بنشست و بعضى مردم از هر قبيله و هر طايفه با او بيعت كردند . اما سادات پازوارى به خلاف برخاستند .
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 309 | سيد ظهير الدين مرعشى / محمد حسين تسبيحى