باطنا در قصد او منتظر فرصت مىبود ، و درويشان را به قتل او رغبت مىفرمود . بنا بر آن چون بهرام به جهت تحصيل مال به ولايت بالاتجن رفت . بر او هجوم كردند و از قضاى ربّانى تيرى بر وى آمد . چون به سارى آوردند بمرد ! و منصب او را به برادر او على روزافزون دادند ، و او نيز با سادات بابلگانى در مقام انتقام بود .
تا روزى در اين اثنا سيد شمس الدين بن سيد مرتضى آملى را هم وعدهء حق در رسيد ، و او را فرزند و برادر نبود . يك نفر همشيرهء او در حبالهء زوجيّهء برادرزادهء سيد مرتضى سيد اسد اللّه بن سيد حسن بن سيد رضى الدين بن سيد قوام الدين - عليه الرّحمة - بود .
سيد اسد اللّه چون مدّتى در سارى خدمت سيد عبد الكريم كرده بود و رضاجويى پسنديده بجاى آورده حكومت آمل را به دو دادند ، تا روز چهارشنبهء پنجم ربيع الاول هشتصد و شصت و پنج سيد عبد الكريم وفات يافت .
گفتار در حكومت سيد عبد اللّه بن سيد عبد الكريم و قتل او به دست عمزادهء او سيد زين العابدين
چون سيد عبد الكريم از دار فنا رحلت نمود فرزندش سيد عبد اللّه ، اگرچه به سنّ صغر بود ، امّا او را به جاى پدر بر تخت بنشاندند . و او نيز در آن سن از مقتضيات نكبات دين و دنيا به شرب خمر اقدام مىنمود . و بلكه بر آن عمل غير مرضيّه بيش - از پيش شروع مىكرد . فلهذا مردم مازندران از او متفرق شدند ، و ضبط آن ممالك را ، چنانچه شرط است ، از عهده بيرون نمىآمد . تا روزى سيد شمس الدين بابل - گانى به ديوان آمد ، و قبل از او على روزافزون آمده بود ، و به مسند امارت خود نشسته بود . چون چشم نامباركش بر سيد افتاد ، دشنام داده شمشير كشيد و بر او حمله كرد . سيد نيز با او به مقابله درآمد و به هم درآويختند و از قضاى ربانى سيد درجهء شهادت يافت .