لشكر خراسان به مازندران آمد ، و سيد عبد الكريم بالضّرورت با لشكر مازندران مقابله را مهيا شد .
گفتار در محاربهء سيد عبد الكريم با پادشاهزاده بابر و منهزم شدن و وقوع حالاتى كه در آن زمان سمت وقوع و صدور يافت
چون رايات عظمت شعار پادشاهزاده از استراباد بگذشت ، و به مازندران درآمد ؛ سيد عبد الكريم به صحراى قراطوغان استقبال نمود و مصاف داد . و واقعا مردم مازندران در آن حرب مرديها نمودند و دو سه نوبت به مردم خراسان تاختند و قلب و جناح ايشان را ، متفرق ساختند . اما عاقبت تاب اقامت نداشتند ، و منهزم شدند . و سيد عزيز بابلگانى ، بعد از آنكه در آن ميان مرديها نمود و چند نفرى از پهلوانان خراسان را به قتل آورد ، مقتول شد ، و بسيارى از لشكر مازندران نيز درجهء شهادت يافتند و از طرف خصم هم جمعى به قتل آمدند .
اما چون سيد عبد الكريم تاب اقامت نداشت منهزم شد . و با جمعى به جنگل مازندران رفت و مردم او انهزام نموده هرچند نفرى در محلى استوار اقامت نموده ، چون شب درآمد از هر طرف تيرباران مىكردندى و تا روز نگذاشتندى كه كسى سر بر زمين نهادى ، و چون روز شدى هرجا كه لشكر خراسان به طلب علوفه و عليق چارپا بيرون رفتى ، سر از تن برداشتندى و به هيچ وجه نگذاشتندى كه شب و روز خصم را يك زمان آرام و آسايش بودى .
چون ديدند كه تدبير ديگر نيست صلح كردند كه : سيد عبد الكريم مال و پيشكش به دستور سابق بدهد ، و عود نمودند . سيد عبد الكريم به سارى درآمد ، و منصب سيد مرحوم مقتول بابلگانى را به فرزند او سيد شمس الدين مسلّم داشت . اما ما بين روزافزونيه و سادات بابلگانى همچنان نزاع و خصومت بود .
سيد عبد الكريم ، اگرچه ظاهرا به طريق عنايت با بهرام روزافزون بود ، اما