تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
نكنى كه ما را سر و جان فداى شما است ، و نوكرزاده‌هاى پدر مرحوم نيز كسى فرستادند و سيد كمال الدين را مردم آمل مجموع استقبال نموده متوجه آمل گردانيدند . چون خبر به سيد عبد الكريم رسيد مجال اقامت نداشت . آمل را بگذاشت و به سارى رفت . و از اتفاق مردم آمل صورتى به عرض پدر رسانيد .

گفتار در توجه حقير به صوب مازندران و محاربهء مرزناك

چون در سنهء هشتصد و چهل كاغذ مردم سارى بدين حقير رسيد ، و سيد كمال الدين به آمل متمكن گشت ، هم كاغذى بنوشت ، و از ملك گيومرث هم كاغذى به نام حقير بستاند و طلب به جدّ نمود . عزم جزم كرده روان گشته آمد . اما چون تحقيق بود كه حضرت سيد ناصر كيا ، اجازت نخواهد داد قدم در دايرهء گستاخى نهاده ، بىاجازت توجه رفت . چون به رستمدار رسيده شد ، ملك گيومرث وظايف احترام به تقديم رسانيده ، مردم سارى - كه در رستمدار جمع شده منتظر حقير بودند - همراه ساخته بلاتوقف به آمل فرستاد . چون به آمل رسيده شد - سيد كمال - الدين با جمعى از مردم آمل استقبال نموده به خانهء خود فرود آورد ، مردم شهر سارى را در آمل جاى داد و خدمت پسنديده به تقديم رسانيد . و صلاح چنان ديدند كه بلاتوقف به سرحد سارى توجه برود . بر موجب صلاح‌ديد با مردم سارى كه جمع بودند توجه رفت . چون مانعى نبود هرجا كه رسيده ميشد مردم آنجا آنچه وظيفهء اتفاق بود به تقديم مىرسانيدند . به كنار باول‌رود به گذرگاه زيار فرود آمده گشت ، و مردم بارفروش ده از درويش و غيره بلاتوقف آمدند ؛ و عهد كردند . و در اين موضع قريب دو هزار مرد كار جمع گشته بودند . سيد زين العابدين حسينى پازوارى را به سردارى لشكر سارى منصوب « 1 » گردانيده با جمعى به بارفروش ده به رسم منقلا فرستادند . چون او به بارفروش ده آمد ، همان شب تا صباح از آب گذشته ؛ چون روز شد آنچه وظايف
هامش
( 1 ) - در اصل : منسوب