آمل را به فرزند خود سيد عبد الكريم داد و به سارى معاودت نمود . و سفارش او را به گيلان به حضرت سيد ناصر كيا نامه نوشت كه : چون آمل به فرزند سيد عبد الكريم تسليم رفته است ، توقع آنكه سيد كمال الدين را بگذارند كه متوجه اين صوب گردد .
چون مردم آمل ديدند ، كه آمل از دست مخاديم ايشان به در خواهد رفت ، و از شماتت نوكرزادههاى سارى ، فكر كردند كه : ايشان را سرزنش كنند . با همديگر مشورت كردند . و درويشان را اعلام كردند كه ما سر عربده داريم و نمىگذاريم كه فرزندان سيد كمال الدين از فرزندان سيد رضى الدين آمل را بستانند و خود متصّرف گردند . درويشان نيز بدان اتفاق كردند و با فرزند و فرزندزادههاى سيد رضى الدين گفتند كه : اين است كه برادر و عم شما در سارى مقيد است . و سيد كمال الدين به گيلان رفته آنجا قرار دارد ! اگر شما را عار نيست كه ملك آمل را سيد كمال الدين با وجود شما تصرف نمايد ما را كه نوكرزادههاى شماييم عيب و عار است ، كه بدان راضى شويم .
اكنون آنچه طريق مخالفت است با سيد عبد الكريم به ظهور مىرسانيم . و به طلب سيد كمال الدين مىفرستيم كه بيايد . برادر سيد مرتضى سيد علاء الدين گفت :
كه : اينچنين خوب است و رحمت بر شما باد كه وظيفهء نوكرزادگى از شما ملاحظه رفته است و ميرود . اما سيد نصيرالدين كه والى مملكت سارى بود ؛ به مخالفت ايشان دم زده تا زنده بود نگذاشت كه يك روز ايشان را خاطر جمع باشد ، وفات كرد . كسى ديگر به جز فرزند او كه در گيلان است و سيد عبد الوهاب - كه فرزند سيد غياث الدين است و او مرد عشرتدوست و شرب به دوام دارد - نيستند ، و او نيز در گيلان است .
عجيب آنچه شما در ضمير داريد بىآنها ميسر شود ، زيرا كه مخالفت با والى سارى بىوارث سارى ميسر نخواهد بود .
چون اين مشورت از سيد علاء الدين بشنودند ، درويش و غيره به اتفاق نزد سيد كمال الدين نوشتند كه : ما را خيال چنين و چنان است . بايد كه در روز متوجه گردى ،
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 290
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٩٠