تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
الدين آملى لشكرگاه كرده ، بايستاد . چون اين خبر به سيد محمد سارى رسيد ، برفور سوار شد و به لشكرگاهى ، كه اول اين جانب اقامت داشت ، فرود آمد . و امير هندكا نيز رسيد و به اتفاق روى به مرزناك آوردند . چون وقت نماز وتر بود ، پيرامون مرزناك رسيدند . و از طرفين جنگ قايم شد . آفتاب در نوزده درجهء جوزا بود ، از صباح تا مساء محاربه واقع شد . و از طرفين سرها از تن جدا شده به خاك تيره مىافتاد . و شش زخم تير بدين حقير رسيده مجروح ساخت . و دو سر اسب را كه بدان سوار مىشدم بكشتند و آن‌چنان جدال و قتال مردم پيشين در مازندران نشان نمىدهند ! و در تواريخ سابق عجب كه در هيچ نوبت آن مقدار مردم به قتل آمده باشند ! بلاتكليف از جانبين لااقل يك هزار آدم به قتل آمدند . و آنچه مجروح بودند خود بدان مبالغت نمودن نوعى از كذب مىنمايد . غرض كه چون تقدير الهى با تدبير موافق نبود ، هزيمت بدين حقير افتاد ، و سيد كمال الدين خود نوبت اول به انهزام بيرون رفت . و از سادات آمل سيد محمد نامى را به قتل آوردند . چون حقير مىخواست كه بيرون رود سواران خصم رسيدند و ضربت شمشير بر سر اين فقير رسانيدند ، و هرچند زخم شمشير بر سر رسيد و دست چپ را مجروح ساختند ، و اسب را يال و كفل بريدند ، اما از آن ورطه بعون اللّه داد مردى داده با سه نفر نوكر نيم‌شب به آمل رسيده شد . چون قصه بدين منوال واقع شد به تقدير الهى رضا داده آمد و در آمل سيد كمال الدين با چند نفر از مخصوصان خود گريخته بيرون آمده آن‌جا مىبود و خصم صباح را به دروازهء آمل آمدند . چون خبر اين محاربه به رستمدار رسيد ، ملك گيومرث تا آن زمان - كه دهم شوال و بيست و دوم شهريورماه قديم بود - به ناتل رستاق اقامت داشت . و هوا گرم شده بود ، اما باوجود اين قصه مترصد بود تا چه مىشود .