و عذر فرستاد كه وجع مفاصل پيدا كردهام ، و نمىتوانم آمد . و نيز عم من سيد مرتضى در بند فتنه است و اغواى مردم آمل مىكند ، چون من از آمل بيرون آيم ، ممكن كه مردم آمل او را به مسند حكومت بنشانند .
چون اين اعتذار به سمع سيد محمد سارى رسيد به طلب سيد مرتضى بفرستاد ، و او را طلب داشت . سيد مرتضى به اميدوارى اينكه آمل را به دو دهند ، بلاتوقف سوار شد و به سارى رفته او را به جاى مناسب فرود آوردند . و مقيد ساختند و در خانهيى كه سيد غياث الدين و فرزندان مقيد بودند ، در آن زمان سيد غياث الدين وفات يافته بود و فرزندان او را خلاص داده به گيلان فرستاده بودند ، بنشاندند . و نزد سيد كمال الدين به آمل فرستادند كه : اينك سيد مرتضى - كه شما را مدعى بود - مقيد ساختيم . اكنون به فراغت خاطر بيا تا ببينيم كه صلاح چيست ؟ و در حق سيد مرتضى همفكر شافى بكنيم .
سيد كمال الدين چون دانست ، كه قضيه چيست ، نرفت و عناد جست و صريح جواب داد كه : من دانستهام كه در ضمير شما چه مىگذرد . آن خيال محال است . خانهء پدران ما را ، تا از ما يكى زنده باشد ، ممكن نيست كه شما توانيد حكومت كردن .
و اگر در خاطر است كه حكومت آمل را از فرزندان و فرزندزادههاى سيد رضى - الدين بستانيد ، به شمشير مىبايد ستاند . و الا مكر و حيلهء بهرام روزافزون را اينجا كار نيست .
چون اين سخن بشنيد لشكر جمع كرده متوجه آمل گشتند . سيد كمال الدين نيز با مردم خود به مقابله درآمد و اندك جنگ شده ، خود منهزم گشته به رستمدار آمد . و آنجا نيز توقف نكرده به تنكابن درآمد ، و عيال و اطفال را آنجا گذاشته متوجه رانكو گشت !
در آن زمان حاكم على الاستحقاق پيش گيلان سيد ناصر كياء بن امير سيد محمد - عليه الرحمه - بوده است ، چون به خدمت ايشان رسيد ، و پيشكشهاى لايق بگذرانيد ، او را اعزاز و اكرام نموده به فرضهء لنگرود جاى دادند . سيد محمد
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 289
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٨٩