در اين ما بين سيد قوام الدين آمل را وعدهء حق دامنگير شده بود ، و از سراى فانى به سراى باقى نقل نمود . و فرزندش سيد كمال الدين به جاى پدر بر تخت نشست . و او مردى بود متكبر و متجبر و به سياست هرچه تمامتر در ايام او دزد و راهزن و مردم اوباش را در آمل عيش منغّض گشته در كنجى خزيده بودند ، اما مردم صلاحپيشه و سلاحبند را حال خوش بود ، و او نيز در اطاعت حاكم و فرمان فرماى خود آنچه طريق خدمت بود به جاى مىآورد و سال به سال چهل هزار تنگهء شهرخى - كه جهت همهء مال مقررى مازندران بر آمل نوشته بودند - بلاتقصير و تهاون به عمال سارى مىرسانيد و عرصهء ممالك مازندران معمور گشته مردم بر حضور بودند كه كسانى كه دعوى حكومت مازندران در سر داشتند ، مجموع رفته بودند دنياى پرغرور را به اصحاب غرور گذاشته .
چون سيد محمد سارى را از فضل ايزدى پنج نفر موهبهء الهى شده بود : سه نفر از آن عورت بودند كه : سيد مرتضى در اوايل از امراى قراتاتار وقتى كه امير تيمور جماعت تاتار را كوچ كرده بود ، از روم به ماوراء النهر برد ، از سمنان گريخته به مازندران درآمده دختر خواسته بودند . و بزرگترين ايشان سيد عبدالكريم بوده است و دو نفر از دختر ملك گيومرث بودند . و بزرگترش سيد كمال الدين نام داشت .
غرض كه اصحاب و ارباب و خدام سيد محمد او را بر آن داشتند كه ترا پنج فرزند خدا داده است و عرصهء ممالك سارى حكومت ايشان را بر نمىتابد . صلاح چنان است كه آمل را از سيد كمال الدين بازستانى ، و به فرزندان خود مسلم دارى ، تا وسعتى در حكومت پديد آيد . و اكثر اين مشورت با بهرام روزافزون - كه بزرگتر فرزند اسكندر روزافزون بود - مىكرد . چه در جبلّت ايشان اينچنين خيال فاسد هميشه بوده است . و سيد محمد نيز به سخن اصحاب غرض ميل كرد ، و نزد سيد كمال الدين به آمل فرستاد كه : ترا مىبايد به سارى آمدن ، تا همديگر را ببينيم و مشورتى روى نموده است ، باهم گفت و شنيد كنيم .
چون او را از سارى معلوم كرده بودند كه مشورت چه خواهد بود ، عناد جست
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 288
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٨٨