تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
به رستمدار درمىآيم . شما نيز از آن طرف گيلان تشريف فرماييد كه كار او بسازيم . و همچنين نزد امير الياس خواجه ، مولانا بدر الدين منجم به قم فرستادند كه : زياده - روى ملك گيومرث شما را معلوم است ؛ و اين‌چنين فضولى كه ذكر رفت از او سمت ظهور يافته است . و سيد مرتضى با لشكر سارى و ما از جانب گيلان متوجه دفع اوييم ، اگر بسعادت پاى مبارك به ركاب دولت آورده هم به دفع او قيام نمايند ؛ مهم او به احسن وجه ميسر است ؛ و ملك رى و آن نواحى از ضرر او و لشكريانش ايمن و آسوده خواهند بود . الياس خواجه بر اين معنى ممنون منت گشته و لشكر قم و آن نواحى را يراق كرده به مدد بفرستاد . و امير سيد محمد سوار شده متوجه او گشت . چون غرض واقعى حالاتى است كه در مازندران واقع شد ذكر صورت محاربات و جدال - كه از طرفين يعنى از گيلان و رستمدار صورت بروز و سمت ظهور يافته است - به اختصار اختمام يافت ؛ غرض كه چون امير سيد محمد به رستمدار رسيد ، با ملك گيومرث در چلندر به موضعى كه در آنجا به چيلك‌شار اشتهار دارد ، حرب كرد و برادرزادهء او ملك نوذر را به قتل آوردند و ملك گيومرث مجروح گشته به هزيمت تمام برفت و به طرف كچور روان شد ، و لشكر گيلان مظفّر و منصور بازگشتند ، و سيد مرتضى نيز با لشكر مازندران با اسباب تمام چنان‌كه در اين چند وقت مثل آن يراق و اسباب از هر نوع از حكّام و سلاطين مازندران نشان نمىدهند ، متوجه مازندران گشته به قريهء زنگى كلاته نزول فرموده بود . حضرت سيد نيز با لشكر گيلان متوجه ملاقات ايشان گشت . و در زنگى كلاتهء مذكوره ملاقات كردند . و از طرفين عرض لشكر كردند . سيد مرتضى را ارادت بر آن نمود كه لشكر گيلان به دستور خود به محاربه كه با خصم مىكنند با همديگر آثار آن را اظهار بنمايند . همچنان سواران در ميدان با همديگر درآويختند و به عوض شمشير و چماق و تير گيلى چوب‌دستى به همديگر حواله كردند ! چون تفرج آن كردند ، هريكى به يورت خود تشريف برده فرود آمدند و همديگر را به وثاق خود برده مهمانى و پيشكش‌ها كردند ، و تجديد عهود و مواثيق