الغرض كه نصايح مفيد نشد ، و اثر نكرد ، و هر لحظه صورت خلافت به ظهور مىرسيد كه تحمل آن نوعى از عجز بود . چون سنهء هشتصد و سى و يك رسيد و تابستان درآمد ، بندگان حضرت امير سيد محمد ، سپهسالار كيا محمد بن نوپاشا را با لشكر رودبار و ديلمستان و بعضى از گيلان به طرف پشتكوه به تاخت و تاراج بفرستاد و طالقان را تاراج كرده و نهب و غارت نموده بسيار مال و مواشى آوردند و تا پاى قلعهء شمران و قصران بتاختند ، و بنياد خصومت ظاهر گشت . چون تابستان به آخر رسيد و هنوز مردم كوهنشين به كوه بودند ، و بعضى نقل كرده به گيلان رفته بودند .
سيد داود كياى تنكابنى هنوز در كوه بود ، كه ملك گيومرث ايلغار نموده به تنكابن آمد و در عمارت خاصهء سيد داود كيا آتش زده و جمعى مردم تنكابن كه حاضر بودند آنچه وظايف مردى بود ، بتقديم رسانيدند . بسيارى را به قتل درآوردند و در آن ميان دو نفر سيدزادهها از بنو اعمام سيد داود كيا را به قتل درآوردند ، و بازگشتند .
مردم تنكابن و سادات گرجيان - كه به گيلان بودند - در عقب تاختند .
بسيارى از مردم رستمدار را به قتل آوردند ، و بازگشتند . و ملك گيومرث و فرزندان با جرّثقيل از آن گرداب فتن - كه انگيخته بودند - جان بيرون بردند . بيت :
اين گرد و غبارى كه برانگيختهاى * باران دو صد ساله فرو ننشانند
چون قضيه بر وجه مذكور واقع شد ، در سنهء هشتصد و سى دو امير سيد محمد از آنجا كه كمال همت جهانگيرى و عدوسوزى و محبتنوازى بود ، لشكر گيل و ديلم را جمع كرده از امراى پساگيلان مدد طلبيدند . و نزد سيد مرتضى به سارى فرستادند ، كه ملك گيومرث در مقام عداوت و مخالفت است و دو سيد را به درجهء شهادت رسانيده ، در ملك خود باستقلال نشسته است . اكنون اگر كرم فرموده دربارهء دفع او مدد فرمايند ، و اتفاق كنند تا او را جواب داده آيد دور از مروت و فتوت هاشمى نخواهد بود .
سيد مرتضى نيز قبول نموده جواب داد كه : خود خواهم سوار شده از طرف مازندران