تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
لاهيجان تشريف فرماييد . حسب الاشارات اقدام نمودند . روز سيم را خود به سعادت تشريف فرمودند ، و اشارت كردند به سيد رضى كيا كه : ما را مخدوم و حاكمند ؛ اما تا مادامى كه آب غربت نصيب ملازمان شما باشد ؛ پلاوماهى كه اطعمهء مردم گيلان است همين‌جا نسق ميرود ، و جهت توطن شما و نوكران به وجه كفاف مسكن تعيين كرده مىشود ، كرم فرموده قبول نماييد و اهل و عيال را بفرمايند بدينجا نقل كنند . و بعد از آن اگر به صحبت حضرت رضوى شعارى تشريف بردند ، به غايت مناسب خواهد بود . چون از آنجا كه مكارم اخلاق پسنديدهء حضرت سيادت شعارى بود ، اين معنى به ظهور پيوست و سيد نصير الدين دانست كه : آنچه فرموده‌اند از صميم اعتقاد است و مجرد اظهار مروت و فتوت نيست ، بلكه مروت و فتوت و سخا و عطا را در ناصيهء پر نور ايشان ملاحظه كردند ، گفتند ، خوش باشد ! ما غريب ملك شما گشته‌ايم ، هرچه اشارت باشد بدان اقدام ميرود . فى الحال به امناء و وكلاء امر شد كه : آن مقدار جا كه جهت توطن ايشان و نوكران را كفاف باشد ، به هرجا كه ارادت نمايند خالى سازند و متوطنان آن مقام را ، اگر آنجا ملك آنها باشد ، قيمت يا عوض بدهند . و اگر ديوانى باشد هم آن مقدار عوض داده جا را تسليم نوكران سيد نصير الدين گردانند . سيد نصير الدين را همانجا به رودسر بودن ارادت شد . از مزار مبارك شيخ - المشايخ ابو جعفر هوسمى - قدّس سرّه - تا قريهء كله‌دره هركه بودند برداشتند و آن مقام را بديشان تفويض نمودند . و چون مردم غلبه همراه بودند در سياه‌كله‌رود به قريهء جواجان و ليتجان بيست نفر نوكران نيك را جاى دادند ، و اشارت شد كه : چون آغرق و بنه برسد آنچه شرط خدمت باشد به جاى آورند . چون غريب‌نوازى را از خدام آن حضرت به اعلىمرتبه مشاهده كردند ؛ در دعاى دولت افزوده ، نامه‌يى بملازمان حضرت رضوى شعارى سلطنت دستگاهى نوشتند كه : ما را چون از حوادث روزگار و اختلاف ليل و نهار چنين اتفان افتاد ، قدم در دايرهء جرأت نهاده مصدع اوقات گشته شد .
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 279 | سيد ظهير الدين مرعشى / محمد حسين تسبيحى