تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
اگر توانيم با همديگر خواهيم بودن ، و اگر نتوانيم با همديگر بيرون مىآييم ، و سيد عبد العظيم كه ياغى شده و در جنگل آمل با جمع كثير مىباشد و قصه به تفصيل خواهد آمد ، فرستاده است ، و مرا مىطلبد . سيد نصير الدين نيز موافقت نمود و به اتفاق چون به ولايت ميان‌رود آمدند ، سيد عبد العظيم موافقت نمود . اين خبر به سيد قوام الدين رسيد . فى الحال به سارى فرستاد كه : اگر باوجود اين اتفاق به آمل تشريف مىآورى خوب ؛ و الا مرا تاب اقامت نيست . چون خبر به سارى رسيد ، سيد مرتضى بالفور با مخصوصان خود سوار شده يك شب در ميان به آمل آمد ، و لشكر در عقب مىرسيدند . چون خبر آمدن سيد مرتضى به آمل تحقيق كردند ، از لب دريا متوجه فرضهء فرىكنار گشتند . چون به موضعى كه مشهور است به وازيه‌مال رسيدند لشكر سارى و آمل بمقابله درآمدند ، و محاربهء عظيم دست داد ، و از جانبين جمع كثيرى به قتل آمدند . و قتال و جدال درجهء عليا يافت . اما عاقبت انهزام سيد نصير الدين و سيد على افتاد ، و منهزم گشتند . و به ولايت گيلان درآمدند ، و سيد عبد العظيم باز به همان جنگل - كه بود - رفت . چون عادت ملوك رستمدار ، الى يومنا هذا ، چنين بود كه : با كسى در خانه و ولايت خود غدر نكرده‌اند ايشان را راه دادند و از ساحل بحر روان كردند ، و به تنكابن درآمدند ، و سيد على به خانهء خود رفت ، و سيد نصير الدين به گرجيان رفت ، و كار كيا سيد امير كيا آنچه وظايف مروت بود به تقديم رسانيد ، و آن يك نفر فرزند سيد نصير الدين عبد الحى نام وفات يافته بود و همانجا در قريهء واجك دفن كرده بودند و در حوالى آن زيارت الحال مقبرهء مردم آنجاست . چون پنج شش روز جهت يراق توقف رفت ، آغرق و بنه را برداشته به رود - سرآمد به جايى كه تعيين رفته بود ، اقامت نمود ، به دعاى دولت حضرت سادات گيلان مشغول گشت ، به تخصيص از حضرت سيد بزرگ عالى مقدار امير سيد محمد كه آنچه موجب همت عالى و مروت متعالى دريا نوال بحر اقتدار او بود روزبه‌روز و