نمود ، و آنچه طريقهء احترام و دلجويى و غريبنوازى بود ، اضعاف آن به تقديم رسانيد ، و عذر بسيار خواست . سيد نصير الدين دو سر اسب خوب و يك جلد كتاب خمسهء نظامى مصور مذهب پيشكش فرستاد ، و توقع نمود كه : اطفال در عقب مىرسند و من متوجه لاهيجان مباركم تا حضرت سيد بزرگ مقدار عالىتبار سيد رضى كيا را دريابم . تا ايشان چه فكر در حق اين مخلص مىفرمايند ، تا آن زمان كه مهمّ به فيصل رسيد ، اگر در ملك شما جاى باشد كه اطفال به سر برند منت خواهد بود .
چون احوال به سمع سيد مشاراليه رسيد ، فرمودند كه : جا از آن شما است تفحّص نموده هرجا كه خاطر خواهد اشارت كند تا تعيين رود . قريب به ساحل بحر قريهيى است - كه واجك خوانند - همانجا را ارادت نمودند . فى الحال بلاتأنى و توقف به تسليم نمودن آن اشارت شد . چون جهت متعلّقان جاى توطّن معلوم شد ، چند نوكران را جهت عمارت آنجا بازداشتند و متوجه لاهيجان شدند .
چون به ولايت سياهكلهرود رسيدند ، نزد ملازمان حضرت سعادت پناهى كار كيا امير سيد محمد بن سيد مهدى - نوّر الله مرقده - كه حاكم ولايت رانكو و ديلمستان بود - فرستادند كه : از قضاى ربانى ، چون اينچنين حادثه واقع شد و كرّ و فرّ ممكن بود ، رفت ، اما چون تدبير با تقدير موافق نشد ، بالضروره به تصديع اقدام نمودهاند . و ارادت ملازمت و خدمت حضرت سلطنت آثارى شده . چون بى - اجازت از اينجا عبور نمودن نوعى از بىادبى نمود فلهذا مصدّع اوقات گشته آمد .
چون حضرت سيد محمد مذكور بر آن واقف گشت ، جواب فرمود كه : اهلا و سهلا و مرحبا ! خانه ، خانهء شما است . خوش باشد ! يك شبى همينجا به سر برده روانهء لاهيجان گشت . چون سيد نصير الدين بكنار پلورود رسيد ، حضرت سيادت قبابى استقبال نمود . و همچنين در صحبت همديگر بوده تا رودسر - كه قبل از اين به شهر هوسم مشهور بود - آمده آوردند ، و ضيافت كما يليق فرمودند ، به تقديم رسانيدند . و خود سوار شده به رانكو تشريف بردند و على الصباح سپهسالار و قاضى و موالى را به عذر - خواهى فرستاده ، اشارت شد كه : سه شب همينجا بايد توقف كرد ، تا بعد از آن به
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 278
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٧٨