قاسم موسى نام داشت ، و آن درويش با وجود انقلاب مذكور به رستمدار نقل كرده بود . نزد او نامه نوشت كه عيال و اطفال اين جانب را بايد چندان محافظت نمايند كه من برسم . درويش خود تا رسيدن نامه آنچه وظيفهء خدمت بود به جاى آورد .
و در آن وقت مؤلف حقير پنج ساله بود و برادر ديگر بود : عبد الحىّ به سن سه سالگى ، و ديگر اولاد پدر مرحوم را نبود .
القصه از راه لارجان به نور روار درآمد . ملك گيومرث نزد ايشان فرستاد كه : با وجود عهد كه با سيد مرتضى در ميان است ملاقات با شما تعذر دارد ، اما خانه و جا از آن شما است . به هر منزل كه اقامت ارادت است مختاريد .
جواب دادند كه مرا هم ارادت ملاقات با شما نيست و در ملك شما بودن هم ارادت ندارم ، اما با وجود عيال و اطفال كه در اين ولايت مىباشند ، از اين راه عبور واقع شد . و آنجا توقف نكرده به ناتل رستاق آمد ، و اطفال و عيال را - كه كثرت تمام داشتند - بفرمود تا كوچ كرده متوجه گيلان گردند . و خود بلاتأنى روان گشت ، و از نمكاوهرود گذشتند ، و هيچ جا شب منزل نكرد .
چون از نمكاوهرود گذشت ، نزد سيد اشجع اعظم سيد داود كياى بن سيد هادى كياى مرحوم - كه حاكم تنكابن بود - كس فرستاد كه از سر ضرورت گستاخى كرده به ولايت شما تصديع آورده شد ، و ارادت لاهيجان مبارك است تا به سعادت معلوم داشته باشند .
چون سيد داود كيا معلوم فرمود استقبال نموده آنچه وظايف احترام بود مرعى داشت . و جاى فرود آمدن تعيين فرمود . و سيد نصير الدين سه سر اسب خوب پيشكش كرد ، و يك شب در ولايت تنكابن اقامت كرد . و جهت گذرانيدن آغرق و بنه - كه در عقب بودند - نوكران و غلامان را بازداشت . و چون از تنكابن بيرون آمد ، نزد سيد على نامدار شجاعتتبار كار كيا و امير كياى بن سيد هادى كياى مرحوم كس بفرستاد ، و صورت حال باز نمود .
چون سيد نصير الدين از رودخانهء مرز بگذشت سيد امير كياى مشاراليه استقبال
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٧٧