نزد سيد على به آمل فرستاد كه اينك من متوجه لپور و آن نواحى مىباشم بايد كه بلا - توقف و تأنى بيايى و مكث نكنى . و نزد ملك معظم ملك گيومرث بفرستاد ، و هم مدد طلبيد . چون سيد على تعلل نمود دانست كه غرض او چيست ، چه به دو رسانده بودند ، چون طلب مال نمايى سيد على از آن شكوه دارد . فى الحال كاغذ داد كه آنچه رسد مال مقّررى آمل است ، بخشيده شد ، و به تعجيل بفرستاد .
چون سيد على آن كاغذ را بستاند سوار شد . و چند نوكر رستمدارى كه داشت پيش گرفته متوجه لشكرگاه سيد مرتضى شد ، و در لپور به اتفاق با سيد نصير الدين جنگ كردند . و محاربهء عظيم واقع شد ، و اين نوبت بسيارى از مردمان مازندران به قتل آمدند و از نامداران لشكر آمل بعضى مقتول شدند . و حربى كه اين نوبت واقع شد ، نسبت به دو نوبت ديگر - كه ذكر رفت - نداشت .
چون اين روز جنگ از طرفين واقع و قايم گشت ، و سه روز آن بگذشت ، باز برهم تاختند و آتش محاربه مشتعل گشت . و سردار لشكر رستمدار را كه جمال الدين كاليج نام داشت از اسب انداختند ، و مجروح ساختند و بيست و دو نفر از مردم رستمدار مقتول گشتند . عاقبت هزيمت به سيد نصير الدين افتاد و از راه سوادكوه به در رفت .
گفتار در توجه نمودن سيد نصير الدين به صوب گيلان و چگونگى حالات آن
چون سيد نصير الدين به سوادكوه آمد ، چنان معلوم كرد كه عيال و اطفال او از سارى بيرون آمدهاند ، چون به آمل رسيدند والدهاش وفات يافت . و ساير عورات و ضعفاء به رستمدار آمده ساكناند . با نوكران خود گفت : اكنون عيال و اطفال من در رستمدار بىحافظ و معين بودن مناسب نمىنمايد ، و در آن وقت از مريدان سيد قوام الدين درويشى بود كه درويشان را پيشوا و مقتداى بوده است ، و