ساعت به ساعت سمت تزايد مىپذيرفت ، و ده و مرسوم و اسب و زمين و جامههاى فاخر جهت اناث و ذكور تعيين مىنمود . و آنچه مناسب تابستان و آنچه لايق ساير فصول بود در همه اوقات مهيا مىفرمود . در ييلاق و قشلاق انعامات او فرو موهبات و عطيات بىمرّ در هر ماه و هر هفته و هر روز مبذول مىداشت . اگر آنچه از آن معدن مروت و سخا و مكمن فتّوت و عطا بر اين خانواده رسيده است ، و از اولاد كرامش - كه تا انقراض عالم بر مسند سلطنت و خلافت مستدام باشند - بدين فقيران رسيده و مىرسد شمهيى از آن را ارادت تفصيل نموده آيد . چون تحرير نمودن عطايا و اكرام ايشان از جمله متعذرات است ، فلهذا به همين مقدار اختصار كرده در ما فى الغرض شروع مىرود .
گفتار در ايلغار نمودن سيد على آملى به آمل و از آنجا مجروح گشته به تنكابن آمدن و وفات يافتن و شرح چگونگى حالات آن
چون سيد نصير الدين در صفر سنهء هشتصد و بيست و چهار به سايهء دولت سيد مذكور قرار گرفت ، در رمضان سنهء هشتصد و بيست و پنج سيد على آملى از آنجا كه حميت هاشمى بود بىمشورت غير با پنجاه سوار به صوب آمل دوانيد ، و از تنكابن تا ميان رود هيچ جا توقف ننمود . و چون آنجا شب درآمد ، اسبان را جو داده سوار شد و صباح را به دروازهء شهر آمل رسيد .
چون دربان ديد كه جمعى مكمل رسيدند ، فى الحال در ببست و فرياد كرد كه : ياغى رسيد ! فرياد دربان چون به سمع سيد نصير الدين رسيد ، تدبير ديگر نتوانست كرد ، سراسيمه خود را به قلعهء آمل رسانيد ، و در ببست و تا بريدن دروازه اسپهسالار آمل با نوكران حاضر به سر دروازهها برآمده تيرباران كردند ، و چند نفر را مجروح كردند ، و سيد على را شخصى از روى بارو تيرى بر دوش زد . سيد دست كرده تير را كشيد و انداخت . اما پيكانش بماند .