ايشان خود به راه سمنان رفته بودند .
چون فرار نمودن سيد نصير الدين را معلوم نمودند . بر خاطر اشرف اعلى گران آمد و سيد محمد نيز تقبل مال نموده بود . تدبير ديگر نداشت همچنان حكم ستانده به مازندران عود نموده پادشاه كامكار بازگشته به مقرّ سلطنت خود رفتند .
گفتار در محاربه نمودن سيد نصير الدين با سيد مرتضى در لپور و منهزم شدن و چگونگى آن
چون سيد نصير الدين از اردو بيرون آمد و متوجه فيروزكوه گشت ، ارادت بر آن بود كه : اگر تواند كوهپايهها را به تصرف درآورد تا از خزانهء غيب چه به ظهور مىرسد ! چون به سوادكوه رسيد ، مردم آن ديار مجموع به خدمت رسيدند ، و كيايان بيستون اتفاق نمودند و گفتند كه : فيما بين سيد على آملى و سيد مرتضى گفت و شنيدى رفته است و خلاف عهد به ظهور رسيده . اگر معلوم كند كه شما تشريف آوردهايد تحقيق كه فرصت را غنيمت خواهد دانست و به خلاف اول با شما موافقت خواهد نمود .
فى الحال نزد او كاغذ نوشتند و قاصدى جلد را دوانيدند . جواب نوشت كه الحمد للّه كه آنچه عهد بود از من صادر نشده است ، اما از جانب سارى تكليف ما - لايطاق مىكند ، و تقبل مالى كه به درگاه اعلى كردهاند ، هرچند نصفى گفتهاند كه بايد دادن نيز تكليف مالايطاق است . و در ضمير ايشان چنان است كه تمامت از آمل بستانند . با وجود اين خلاف عهد است كه كردهاند . اكنون بايد كه شما به لپور درآييد از اين جانب من نيز سوار شوم و طريق مخالفت ظاهر گردانم ، و آنچه دست دهد بكوشم تا ارادت اللّه چه باشد ؟
چون سيد نصير الدين اين سخن بشنيد ، بلاتوقف به لپور آمد و جمعى از مردم مازندران بر او جمع شدند . چون سيد مرتضى از اين حال باخبر گشت ، فى الحال