تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
نيز محاربه‌يى محكم واقع شد . و باز سيد نصير الدين منهزم شد ، و به آمل آمد . و نزد سيد على آملى فرستاد كه : اكنون چون كار بدينجا رسيد ، شما در چه فكريد ؟ اگر دستگيرى من مىكنيد ، وقت است ؛ و الا آنچه در خاطر است بلاتكلّف مىبايد گفت . سيد على آملى نزد او فرستاد كه : چون سيد على سارى وفات كرده ، شما آمده‌ايد و از من بيعت جهت سيد مرتضى ستانده و از او نسبت به خود صورت مخالفتى را مشاهده نكرده ، خلاف عهد كردن بر من مشكل است . اختيار نزد شما است ! چون سيد نصير الدين دانست كه فايده نمىكند . از راه چلاو به سوادكوه رفت . و از آنجا به راه دامغان متوجه هرات گشت . و به بساط بوس درگاه عالم‌پناه مشرّف گشت ، و صورت ملتمسات را معروض امراى نام‌دار گردانيد ، و تقبّل مال مازندران كرد كه : هر سال چهل خروار ابريشم سرخ و سفيد به وزن استراباد ، هر خروارى چهل من ، به ديوان اعلى جواب گويد ! و ده خروار جهت امراى دولت ارسال دارد ! هرگاه كه رايات نصرت آيات متوجه عراق و آذربايجان گردد ششصد نفر لشكر و ششصد خروار شترى غلّه به اسم علوفه برساند . و بر اين موجب حكم نوشتند و به توشيح همايون موشّح ساختند ، و امير بزرگ مقدار ، امير فيروز شاه را سرلشكر همايون كرده با سيد نصير الدين روانه ساختند . و خود نيز در عقب سوار شده عازم استراباد شدند . چون امير فيروز شاه به استراباد رسيد ، و موكب همايون به گنبد قابوس نزول اجلال فرمود ، و عازم سارى شدند . سيد مرتضى فرزند خود سيّد محمد را با پيشكش و ساورى به اردوى همايون فرستاد كه بنده و خدمت‌گارم و سيد نصير الدين با من طريق مخالفت سلوك نموده به درگاه اعلى آمد و مال تقبّل نمود . و آنچه او قبول كرده ، ده خروار اضافه مىرسانم ! و لشكر خود و علوفه نيز مىرسانم ! و از فرمان عدول نجسته و نمىجويم . توقع عنايت است !