تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
سيد مرتضى در اين مجلس سوگند داد . و اشارت كرد كه كيافخر الدين روز افزون را كه سپهسالار او بود درآوردند . چون درآمد امر كرد كه سيد غياث الدين را با دو نفر فرزند : يكى سيد عبد الوهاب و يكى سيد زين العابدين مقيد سازند . و فرمود كه : همين اسلحهء ايشان را از ايشان بازستاند ، و نوكران را دور گردانند ، و به محافظان بسپارند . اما زاولانه « 1 » نكنند و رخوت و اجناس آنچه همراه باشد ، بگذارند ، تا نزد ايشان باشد . و سيد نصير الدين را فى الحال روان ساختند . چون سيد نصير الدين به بار فروش ده رسيد ، عيال و اطفال ايشان را كوچ داده به سارى آورد . در آن دو سه روز ضعف بر سيد على مستولى گشت . و دعوت حق را اجابت فرمود . بيت :
اين سراى كهنه محنت خانه‌ييست ! * هر طرف در وى ز محنت ، خانه‌ييست !

گفتار در ذكر نصب حكومت مازندران به سيد مرتضى ابن سيد على مرحوم و چگونگى آن

چون در تاريخ مذكور سيد على را وعدهء حق در رسيد ، پدر مرحوم حقير بر موجب وصيّت برادر خود سيد مرتضى را بر مسند حكومت و سلطنت بنشاندند . و از مردم مازندران بيعت بستاندند و خود سوار شده به آمل رفت و با سيد على گفت و شنيد كرد . و او را جهت سيد مرتضى بيعت فرمود . و فرزندان سيد رضى الدين را طلب نموده از مجموع بيعت بستاند و به رستمدار از مخصوصان يكى را نزد ملك گيومرث مرحوم بفرستاد كه : چون اين‌چنين قضيه واقع شد ، مطلوب آن است كه كرم كرده به سرحد آمل تشريف فرمايند تا هم‌ديگر را ديده معاهده رود . ملك نيز تا ميرنا دشت تشريف فرمود ، و سيد نصير الدين و سيد على آملى سوار شده به موضعى كه كر كه پادشت مىخوانند رفتند . ملك نيز پيشتر آمد . و همديگر را ديدند . و چون قبل از اين سيد على دختر ملك مذكور را جهت سيد مرتضى خواسته
هامش
( 1 ) - در اصل : راوالانه
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 267 | سيد ظهير الدين مرعشى / محمد حسين تسبيحى