دارد ! و امر كرده بود كه ، طوعا او كرها ، به خدمت سيد غياث الدين باز فرستد ، نفرستاده بود . و همچنان در خفيه رعايت مىكرد .
چون حضرت سيد را عمر به آخر رسيد ، سيد مرتضى او را تربيت كرد و به يك نوبت اختيار كلى خود را به دو داد ، و فكر آن نكرد كه آنچه پدر مرحوم او صلاح ديده بود از آن عدول جايز نباشد ، چه بعد از حبس سيد غياث الدين نيز سيد على را معلوم كردند كه اسكندر روزافزون اينجاست . دربارهء او چه صلاح ديدهاند ؟
فرموده بودند كه آن مردك ارجل است . او را نمىبايد نگاهداشتن كه : هرچه در اين خانواده واقع شود ، كه خلاف دولت بود ، از شومى او و فرزندان او خواهد بود ! كه قاعده است كه ارجل آن مىباشد كه : جلد و چست و چابك و مرغوب طبايع باشد . اما در عواقب شامت آن به فارس عايد گردد . همچنانكه حضرت سيد مرحوم فرموده بودند . نتايج آن در خانوادهء او از فرزندان اسكندر پديد آمد ، و الى يومنا هذا ، بدان سياست گرفتارند . و نيز گفتهاند . بيت :
كسى را كه خواهى كه سازى تو مه * بزرگيش جز پايه پايه مده
كه گر بر گزافش بزرگى دهى * نه قدر تو داند نه قدر مهى
غرض كه اسكندر مشاراليه نه قدر خود دانست و نه حق ولىنعمت خود ، سيد مرتضى را بدان داشت كه تا سيد غياث الدين زنده باشد و در بند بود ، حكومت ترا لذتى نيست .
و سيد نصير الدين نيز يمكن ، كه طرف برادر خود را رعايت بكند ، صلاح آنكه سيد نصير الدين را طلب كرده با او مشورت در ميان آرى و بگويى تا سيد غياث - الدين زنده است ما را در حكومت لذتى نخواهد ماند .
چون من جميع الوجوه از اول تا آخر به ما موافق بودى و به حضور پدر مرحوم عهد كردهاى و سوگند خوردهاى ، بايد كه اتفاق نمايى تا سيد غياث الدين با دو نفر فرزند كه مقيداند به قتل آريم تا ما را به تو اعتماد كلى حاصل آيد . اگر قبول گردد فبها همچنان به اتفاق كار او را آخر كنيد ، و اگر اباء كند ، تحقيق بدان كه او نيز سر بد دارد . در فكر او نيز بايد بودن .