تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
سيد على جانب ايشان را احترام كرده گفتند كه : سيد غياث الدين كه برادر جانى ما است ، نزد من چنين و چنان پيغام فرستاد و آنچه كرده‌ام به مشورت او بود . عورت فرمود كه : مبادا سيد غياث الدين با شما در مقام نفاق باشد ! ؟ كه من هميشه از پدر مرحوم شما مىشنودم كه : اگر او را نزد پادشاه صاحبقران نمى - فرستادم ، كار ما بدينجا نمىرسيد . و او با جد خود سيد قوام الدين - كه در بار - فروش ده بكنج قناعت نشسته بود - پيدا بود كه چگونه سلوك مىكرد . در آخر عمر سيد قوام الدين از او ناخشنود برفت و او از اينها دارد . به سخن او اعتماد كردن موجب صلاح نيست . چون سيد على سخن والده را بشنيد فرمود كه : شما بفرستيد و بند برداريد و او را بياريد تا ملاقات بكنيم . و بعد از آن دلجويى او كرده روانه سازيم . همان عورت يكى را نزد سيد على بفرستاد كه آنچه تا امروز مىكردى ، بد بود ، و سخن مهتر خود نشنيدى . فلا جرم گوشمالى خوردى . و من از سيد على استشفاع نموده جريمهء ترا درخواه نمودم . برخيز و بيرون آى تا آنچه موجب عنايت است با تو ، به تقديم رسانند و بعد از اين از آنچه كردى محترز باش و مكن . سيد على آملى گفت : تو ما را مادرى . به هرچه اشارت باشد ، بعد از اين به تقديم خواهيم رسانيد . و آنچه تا امروز كرده‌ايم نخواهيم كرد . او را بند برداشته بيرون آوردند ، و نزد سيد على سارى آوردند تا زانو زده و زمين بوسه داده ، عذر بىادبى خود بخواست . و آنچه سيد غياث الدين به دو آموخته بود ، اظهار نكرد . و چنان دانست كه آنچه سيد غياث الدين به دو مىآموخت و مىگفت راست بوده است . الغرض كه او را اسب و خلعت داده روانهء آمل ساختند و نزد سيد غياث الدين فرستادند كه سيد على را گوشمالى داده و نوكران مفتن او را به سزا داده شد . و باز او را عنايت نموده خلاص داده به آمل فرستاده آمد تا معلوم باشد .