اما چنانكه بايد مستمال نگشته بودند . و بىارادت درويشان و اهل ملك مهمى را - چنانكه مىخواستند - نتوانستند انجام نمودن . و هم فكر مىكردند كه اگر بدان راضى نشود شايد كه درويشان آمل سيد على را به حكومت بردارند ، و جواب آن متعذّر باشد . و بعد از آن راضى شدن نيز لطفى نداشته باشد . طوعا و كرها اجازت بايد ، حاصل كرد . و درويشان گفتند چون شما راضى باشيد كار ايشان سهل است .
ايشان را هم توان راضى ساختن .
چون ديدند كه تدبير نيست ، و مردم طرف سيد على آمل گرفتهاند . يكى را جهت عزل و نصب با درويشان همراه كرده فرستادند . و سيد على آملى خود خروج كرده بود ، و با جمعى ياغى شده در جنگل آمل مىگرديد به طلب او فرستادند ، و به آمل آوردند . و سيد قوام الدين را عذر خواسته به الكاى موروثى فرستادند . و او را به منصب ايالت آمل بنشاندند ، و مردم آمل از برادرزادههاى او جهت او بيعت بستانيدند . و از فرزندان سيد رضى الدين هركدام كه خواستند كه سخن گفتن ، چون لب مىجنبانيدند . درويشان هى برمىزدند كه خاموش باشيد ! اين چه سخن است ؟ ! سيد على فرزند سيد قوام الدين و مردى است به جميع خصايل آراسته ، اگر با او چون و چرا گوييد ما را به شما كار نخواهد بودن . بيچارهها نيز ساكت مىشدند و چيزى نمىگفتند .
چون سيد على به حكومت بنشست و با مردم به عدل و انصاف زندگانى بنياد كرد ، و با سيد على سارى آنچه وظايف خدمت بود ، به جاى مىآورد ، حضرت سيد على با او به مقام عنايت درآمد . و به گيلان نزد سيد بزرگ مقدار ، سيد رضى كيا فرستاد ، و بنياد وصلت كرد . و برادرزادهء او را - كه دختر سيد محمد كياى سيجانى بود - بخواست . و در سنهء هشتصد و دوازده عروسى به عظمت از مازندران تا گيلان كردند و عروس را به آمل آوردند و از آن وصلت باز تجديد محبت فيما بين سادات گيلان و مازندران استحكام يافت .
ملوك رستمدار فكرى دربارهء سادات گيلان و مازندران داشتند كه يكى را از
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 251
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٥١