و قفاى مرا نگاهدار تا ببينم و ببينى چه مىكنم ! و سوار شد و از سارى بيرون آمد ، و قريب يك هزار مرد مكمّل از ملازمان و موافقان همراه بودند . و آنها قريب ده - هزار نفر آدمى جمع گشته بودند . هرچند با آن مقدار مردم در چنان ازدحام خود را انداختن خالى از تهوّر نبوده است ، اما فايده نكرد ، و بر اعادى تاخت . و همچو شير ژيان كه در ميانهء رمهء گوسفندان افتد ، جمعى را از اسب فرود آورد و به سيد عز الدين هزار جريبى نيزه رسانيد و قلب و جناح ايشان را بر هم شكست . اما چون آنها غلبه بودند غالب گشتند ، و بسيارى از نوكران سيد على را به قتل آوردند ، بالضّروره سيد منهزم شد . و از آن معركه بيرون آمد و روى به طرف قراطوغان نهاد .
اعادى تا كنار تيجنه رود بتاختند ، و در عقب او براندند . و بازگشته به سارى رفتند . سيد چون ديد فايده نمىكند ، مكث نكرد و به استراباد رفت ، و پدر مرحوم حقير را فى الحال با تحفه و هدايا به هرات فرستاد . و سيد غياث الدين سيد مرتضى را به حكومت سارى بنشاند ، و خود متوجه بار فروش ده شد . و سيد على به آمل آمد و برادران هر يكى به موضع ايالت خود قرار گرفتند .
چون پدر اين حقير سيد نصير الدين به آستانهء پادشاه مرحوم مشرّف شد ، بلا توقف به مجلس همايون درآوردند و احوال پرسيدند .
چون آنچه واقعى بود معروض رفت ، امراء فرمودند كه : توقف برنمىتابد .
زودتر مىبايد او را روانه ساختن . فى الحال حكم نوشتند كه : لشكر خراسان بعضى ، و تمامى لشكر استراباد و قومش به مدد سيد على بروند و احتياج تقبل مال نشد ، و و به پيشكش راضى گشته روان ساختند .
چون پدر مرحوم به استراباد آمده بود ، از طرف سارى سيد شرف الدين - كه عمّ سيد على بود - از آنها برگشته به استراباد آمده بود . چنان رسانيدند كه سيد غياث - الدين به خانهء خود رفته است . و سيد على به آمل عود نمود . و مردم هر يكى به جاى خودند . و سيد مرتضى بنياد شرب خمر كرده است . و روز و شب مست است ! و از اين
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٥٧