ايشان فريب داده ، با ديگرى در مقام خصومت و عداوت قيام نمايند ! پنبهء پندار از گوش بيرون كردند ، و برادران و برادرزادهها و اعمام و بنو اعمام سيد على سارى نيز با وجود حسن مخالصت كه ما بين سيد على سارى و سيد على آملى واقع شد ، و هر دو سيد چون به شجاعت و سخاوت و ديانت بين الاقران ممتاز بودند ، و درويشان را با ايشان اعتقاد راسخ مىبود . اگر در خاطر صورت مخالفت ايشان را بود بتخصيص سيد غياث الدين را ، از آن خيال باز آمدند و دانستند كه : چون دو سيد را اتفاق من - كل الوجوه واقع شد . و با سادات گيلان وصلت و خويشى در ميان آمد ، اگر فكرى كنند و راى زنند به صواب مقرون نخواهد بود . ليكن باز سيد غياث الدين بنياد اغواى سيد على آملى كرد ، و او را سخنهايى كه موجب صلاح دولت آن خانواده نبود مىآموخت ، تا او را از جادهء اطاعت سيد على منحرف گردانيد ، و آنچنانكه بايست و سابقا در خدمت گزارى و فرمانبردارى مىكوشيد . به خلاف آن به ظهور مىرسانيد .
سيد على سارى از مخصوصان يكى را به آمل نزد سيد على آملى بفرستاد كه : من با تو چه نوع در مقام عنايت و تربيت و اشفاقم ؟ و آنچه بنياد كردهاى نه لايق دولت است . و نوكران تو كه با تو در مشورتاند آنچه تو را مىآموزند ، طريق ثواب نيست ، و سيد على سارى خالى الذهن از آن بود كه آنچه او مىكند از اغواى سيد غياث الدين است .
چون قاصد آمد و سخن رسانيد ، سيد گفت كه : بنده و فرمانبردارم اگر از من خطايى واقع شده باشد از آن درگذرند تا به خدمت بيايم و زمينبوس دريابم و آنچه اشارت شد ، بر آن موجب قيام نمايم .
چون قاصد باز رفت ، در راه سيد غياث الدين را ديد ، و سخن سيد على آملى را رسانيد . سيد غياث الدين فكر كرد كه : چون سيد على آملى ، به سارى برود ، يقين كه آنچه به دو گفتهام به خدمت سيد على سارى معروض خواهد داشت ، همان قاصد را پيغام داد كه به برادر بگو كه : سيد على آملى را اگر در آمل دو سال ديگر برآيد و به
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 252
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٥٢