تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥

گفتار در وفات صاحبقرانى و متوجه شدن سادات به صوب هرات و حضرت پادشاه مرحوم شاهرخ ميرزا عنايت فرموده روانهء مازندران گردانيدن

چون سال سنهء هشتصد و هفت رسيد . حضرت صاحبقرانى را در اترار وعدهء حق نزديك رسيد ، چنانچه شعراء در تاريخ گفته‌اند : بيت :
شهنشاهى كه مأوايش بهشت جاودان آمد * وداع شهريارى كرد و تاريخش همان آمد
در اقاليم همه جا مردم را خيالى در سر افتاد به تخصيص در ماوراء النهر كه كسى را پرواى كسى نبود . سادات هرجا كه بودند رجوع به وطن خود كردند . و سيد كمال الدين در سنهء هشتصد و يك در كاشقر وفات يافت . و سيد رضى الدين و سيد فخر الدين و برادران هرجا كه بودند به جوار رحمت حق پيوسته بودند ، اما فرزندان باقى بودند . چون جماعت سادات به دار السلطنهء هرات رسيدند ، معروض پايهء سرير اعلى ميرزا شهرخ رسانيدند كه : حضرت امير مرحوم عنايت كرده ، آمل را به برادر ما داده است ، و وعده كرده بود كه ما را هم خلاص داده روانه نمايد . چون از قضاى ربانى اين‌چنين حادثه واقع شد ، رو به آستانهء دولت آشيانه كرده آمديم . توقع آن‌كه عنايت كه صلاح دانند در حق آل رسول كرده اجازت فرمايند تا به وطن مألوف خود باز رفته به دعاى دولت ابد پيوند مشغول گرديم . حضرت پادشاه‌زادهء مرحوم در حق سادات عنايت و مرحمت مبذول داشته ، اشارت فرمود كه سارى و آمل بشما مسلم داشته آمد . برويد ، و آنجا به دعاگويى او و به رضاجويى ما مشغول گرديد . مجموعا دعا گفتند و سر فرود آورده متوجه مازندران شدند . و چون افلاس به غايت رسيده بود از تجار هر يكى قرض كردند ؛ و مردم چون ديدند به وطن خود مىروند به قرض دادن مضايقه نكردند .
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 245 | سيد ظهير الدين مرعشى / محمد حسين تسبيحى