ما كه صلاح مىدانيد داده خود متوجه حكومت و سلطنت پدر خود گرديد . و مردم آمل از صغار و كبار و درويش و غيره مجموع اتفاق نموده پيغام دادند كه صلاح به دين موجب است . سيد گفت : مرا با شما مضايقه نيست ، اما فرزند امير تيمور ، ميرزا شهرخ به خراسان حاكم و مستولى است . و آنچه كه مردم سارى كردند ، كه قتل شمس الدين غورى نمودند ، غالبا بر مزاج مبارك مناسب ننموده باشد . از آن سبب چند روز به آمل توقف رفت ، تا از آنجا چه اشارت مىرسد ، و يكى نيز به پايهء سرير اعلى هرات فرستاده شد . و غالبا در اين چند وقت خواهد رسيد ، صبر اولى است ، تا چه اشارت مىرسد .
در آن اثنا قاصد سيد على - كه به هرات رفته بود - رسيد . و حكم جهان مطاع آورد كه : سارى و آمل بازگذاشتيم و قتل شمس الدين غورى كه واقع شد از فرزندان سيد رضى الدين از آن در گذشتيم . چون حكم همايون را خواندند ، سيد بنو اعمام را طلب داشته فرمودند كه : اكنون به سارى مىروم ، و بعد از آن فكر كرده هركدام را از فرزندان سيد رضى الدين كه مشورت قرار يابد نامزد حكومت آمل خواهيم كرد .
مجموع دعا گفتند و زمينبوس به جاى آوردند . و به متابعت سيد اقدام نمودند . سيد على با برادران خود و دو نفر عمّ كه در حين وفات پدر سفارش ايشان به سيد كمال الدين كرده بود متوجه سارى شد و ديگر بنو اعمام يك نفر ديگر سيد على نام عم خود را در آمل بازگذاشتند .
گفتار در تشريف بردن سيد على به سارى و تسلى برادران نمودن و از فرزندان سيد رضى الدين به استصواب برادران سيد قوام الدين نامى را تعيين نمودن جهت حكومت آمل و شرح آن
چون سيد على متوجه سارى شد ، به برادر خود سيد غياث الدين گفت كه : ترا