تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
داد كه هرجا كه خواهد برود ، و بر قول امراء اعتبار و اعتماد نكرد . و هم‌چنان طريق طغيان و عصيان را شعار و دثار خود ساخته در آمل مىبود . حضرت صاحبقران چون بهار درآمد و از قراباغ كوچ كرده به پاى قلعهء فيروزكوه جهت محاصره آمد . و چند نفرى را تعيين نموده و خود به الكاى چلاو درآمد ، و اميرزاده ابا بكر را با جمعى به طلب اسكندر به آمل فرستاد . چون اسكندر ديد كه مقاومت در صحرا نمىتواند كرد ، در جنگل فرضهء فرىكنار رفت . و آنجا با معدودى چند جنگ جنگل را آماده گشت . چون لشكر ظفرپيكر به دو رسيدند و جنگ واقع شد ، منهزم گشت و مردم او اكثر به قتل آمدند ، و بعضى بگريختند ، و او با معدودى چند و با عورتى و يك نفر پسر بزرگ و دو نفر كوچك به‌در رفت . چون لشكر منصور در عقب او رسيدند خود و فرزند بزرگ بازگشتند و جلادت و مردانگى مىنمودند ، تا عورت و اطفال بدر رفتند . و او خود نيز بر دهان امير وفادار زد ، و چند عدد دندان امير مشاراليه را بشكست و از اسب فرود آمد و اسب خود پاشنه كرده بيرون رفت . لشكر در عقب او تا در كنار نمكاوه رود كه سرحد تنكابن است رفتند ، و او را چون نيافتند بازگشتند . در آن محاربه كه مير وفادار را نيزه زده بود ، فرود آورده ، پسر او كه كياعلى نام بود به مدد پدر رسيده بود ، پسر را گرفته بودند . همچنان با پسر او بازگشته به الكاى چلاويان به آستانهء هما آشيانه آمدند ، و صورت حالى بگفتند و پسر مقيّد را بگذرانيدند . از فرزندان سيد كمال الدين سارى و سيد غياث الدين ملازم موكب همايون بودند . ايشان به سمع امراء رسانيدند كه اسكندر شيخى كه به گيلان رفته است ، چون رايات نصرت آيات به كامرانى متوجه تخت خود گردند هنوز به خراسان نرسيده باز به آمل خواهد آمد ، و قلعهء فيروزكوه به تصرف فرزند او است . باز همان فتنه است كه قايم است . البته به دست آوردن او را سعى بايد نمودن . چون اين خبر به سمع اشرف اعلى رسانيدند ، در محل قبول افتاد ، و با امرايى كه بازگشته بودند ، غضب فرمودند . و قسم ياد كردند كه : اسكندر شيخى را بدست نياورده
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 242 | سيد ظهير الدين مرعشى / محمد حسين تسبيحى