چون جميع سادات به استراباد رسيدند ، پيرك پادشاه جهت خاطر شمس الدين غورى سادات را منع فرمودند و بند كردند و آنچه داشتند و به قرض ستانده بودند ، مجموع را گرفتند .
چون اين خبر به سارى رسيد و مردم سارى هرجا كه بودند ، اتفاق كرده به سارى آمدند . و شمس الدين غورى را به سر ديوان به قتل آوردند ، و از آنجا تير و كمان و چوبدستى و هرچه داشتند برداشتند و متوجه استراباد شدند ، و نزد سيد على به آمل فرستادند ، كه آنچه كرديم بىمشورت شما بود ، اما آنچه شد ، شد .
يا خود مجموع - همچنانكه در ماهانهسر كشتهاند - در استراباد نيز كشته مىشويم . يا دمار از نهاد پيرك پادشاه برمىآريم .
چون اين خبر هجوم مردمان سارى در مازندران انتشار يافت ، مردم آمل نيز از هرجا كه بودند از دشت و كوه متوجه استراباد گشتند . چون پيرك پادشاه از قتل شمس الدين غورى و توجه مردم مازندران به استراباد معلوم كرد . سادات را عذر خواست و آنچه برده بود ، زياده باز داد . و بعضى را خلعت پوشانيده روانه گردانيد .
چون مردم مازندران دانستند كه حال بدين منوال است . همچنانكه مىرفتند باز نگشتند .
چون به خدمت سادات رسيدند ، مجموع دست و پا را بوسه داده تضرع مى - كردند ، و روى نياز به درگاه بىنياز بر خاك مىماليدند . چون مردم مازندران مخاديم خود را با فرح و سرور در سنهء هشتصد و نه به مازندران درآوردند . و سارى خالى بود . ايشان را به قلعه بردند ، و آنچه وظايف بندگى و جانسپارى بود به تقديم رسانيدند . و اهل و عيال را آنجا گذاشته متوجه خدمت سيد على گشتند .
فرزندان سيد رضى الدين نيز به آمل آمدند و نزد سيد على پيغام دادند كه مازندران را پدر شما به رخصت و اجازت سيد قوام الدين - عليه الرحمة - بخش كرده است . و آمل را به پدر ما و اعمام ما داده است . و سارى را خود قبول كرده ، اكنون اگر همان دستور مرعى و مسلوك است الطاف فرموده آمل را به يكى از برادران
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 246
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٤٦