تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
پدر ، الكاى بارفروش ده داده بود ، و بعضى قريه‌ها را اخراج نمود ، مثل پازوار را كه در حين وصيت به سيد علاء الدين حسين كه در سمرقند دختر خود را به دو داده بود - داده است و سپاسى كلام را نيز خارج گردانيده به من داده بود . اكنون شما به همان قسمت پدر راضى مىبايد شد و در بار فروش ده اقامت نمودن . سيد غياث الدين ، طوعا و كرها ، قبول نمود . و به بارفروش ده تشريف فرمود . و چون سيد على به سارى تشريف برد و به مقرّ سلطنت بنشست . برادران را طلب داشت و فرمود كه : شما را چندان مىبايد مستمال بودن كه جهت آمل يكى را تعين رود . تا بعد از آن جهت شما هريكى قسمت املاك كرده شود . مجموع گفتند كه : شما ما را پدر و مخدوم و حاكميد ، به هرچه صلاح باشد ، همچنان به تقديم رسانيد . چون در باب ايالت آمل مشورت كردند ، مجموع گفتند كه : عم مرحوم سيد رضى الدين را ولىعهد سيد محمد بود و او نيز در غربت وفات كرد . و از او فرزندى بود او نيز نمانده است . و فرزندزاده قابل حكومت نيست كه به سن صغر است . چون از ديگر فرزندان سيد عبد المطلب - كه در وقتى كه سادات را به فرضه‌ها در كشتى نشانده بودند ، بيرون مىفرستادند - گريخته به گيلان رفته و به لشت نشا با اژدها نامى - كه يكى از معتبران آن ولايت - است وصلت كرده بود . اكنون او نيز آمده است ، و در آمل است . اگر صلاح باشد به دو داده آيد . سيد على فرمود كه : عجب ، كه او لايق باشد ، و قبول هم كند ، كه بسيار مرد عشرت دوست و فاسق مزاج است ! اما چون شما صلاح مىدانيد خوش باشد . بفرستيم و بگوييم تا چه رسد . از مخصوصان يكى را بفرستادند تا با ساير اولاد سيد رضى الدين مشورت بكند . و حكايت سيد عبد المطلب را بگويد ، تا ايشان چه مىگويند . فرستاده صورت مشورت را رسانيد . مجموع گفتند صلاح در ميان ما به سن بزرگتر اوست . اگر قبول كند ما آنچه وظايف خدمت باشد به تقديم مىرسانيم . چون او را گفتند - كه صلاح چنان ديده‌اند - ابا كرد . و مطلقا قبول ننمود و گفت : اگر زورى مىكنيد همان