سيد عز الدين روان گشت و سيد و فرزندان را در بيشهيى در ميان گرفتند ، و جنگ قايم شد و آنچه ممكن بود سعى كردند . و نوكران سيد بعضى مقتول گشتند و بعضى دستگير شدند . سيد با فرزندان گفت كه باز ارادت طعنهء مردم گيل شنيدن داريد ، يا همينجا درجهء شهادت مىيابيد ؟ من خود زندگى نمىخواهم ! فرزندان گفتند كه : ما در قدم تو شهيد مىشويم ، و دست به حرب و ضرب نهادند چندانكه سيد را با پنج نفر پسر در آن جنگل به درجهء شهادت رسانيدند !
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 239
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٣٩