تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
كرده كفران نعمت نموده ياغى شد . و طريق عصيان و طغيان - كه ميراث پدر او بود - ظاهر گردانيد . چون خبر طغيان او به مسامع عليه رسيد ، امير سليمان شاه را با قومى از پياده - هاى رى و قم و كاشان و اصفهان و قومش در عقب بفرستاد . چون امير مذكور روان گشت ، يراق پادشاه‌زادهء جوان‌بخت امير زاده ابا بكر ميرزا كرده روان فرمودند . از جمله يراق - كه كرده بودند - صد سر اسب با زين ، و صد تن جبهء مكمل ، و صد هزار دينار كبگى انعام فرمودند . و اشارت كردند كه : بلاتأنى به انضمام لشكر ميرزا سليمان شاه به دفع اسكندر بد فعل نابكار مشغول مىبايد شد . شاهزاده ، آستانهء ملك آشيانه را به لب ادب ببوسيد و دعا خوانده روان شد . و اسكندر ، حسين كيا نام فرزندى داشت ، كه پدر مير لهراسب شيخى است ، كه اكنون در طالقان در سايهء دولت سادات گيلان موظف است ، قلعهء فيروزكوه را استوار كرده و ذخيره مهيا ساخته حسين كيا را آنجا بازداشته ، خود به جانب چالوس و آمل روان شد . چون شاهزاده و امراء دانستند كه فتح قلعهء فيروزكوه به اهتمام ايشان ميسر نيست ، اعلام پايهء سرير اعلى گردانيدند و خود متوجه قلعهء نور گشتند . و ملك معظّم گيومرث مرحوم والى آن بقعه بود . و او را با اسكندر شيخى خلاف در ميان بود . چون به نور رسيدند ، ملك مشاراليه را طلب نمودند كه چون اسكندر شيخى ياغى شده است ، بيا تا ترا عنايت فرموده لشكر بدهيم و در عقب او بفرستيم . ملك مذكور بلاتوقف بيامد ، و به زمين‌بوس شاهزاده سرافراز شده ، فى الحال او را فرمودند كه حبس كردند ! و همچنان پا به ركاب بسته به آمل نزد اسكندر فرستادند كه : ترا چيست كه ياغى شده‌اى ؟ و پيداست كه حضرت اعلى را با تو چه نوع عنايت و مرحمت است . و اين‌كه دشمن ترا گرفته به نزد تو فرستاديم . بايد كه بلاتوقف و اميدوارى به پايهء سرير اعلى مشرف گردى ، كه موجب عنايت خواهد بود . اسكندر فى الحال ملك گيومرث را بند برداشت ، و اسب و خلعت داده اجازت