بعد از آن صاحبقران كامكار ، سارى و آمل را غارت و تالان فرمود و قتلعام نمود ، و چنان ساخت كه در تمامى ممالك مازندران خروسى و ماكيانى نماند ، كه بانگ كند و بيضه نهد ! و بقية السيف - كه بودند - گريخته به اطراف و جوانب رفتد . و عورات پير و ضعفاء و اطفال بگرسنگى بمردند . داروغگى سارى را سپرد به قارن غورى ، و فرمود كه : بعد از اين ، مهما امكن ، در آبادانى بكوشند و آمل را به اسكندر شيخى مسلم فرمود و خود بسعادت متوجه استراباد شد .
گفتار در وقايعى كه با معاودت نمودن سادات در مازندران واقع شد
چون در مازندران يك من غلّه نماند كه كسى تخم كند ، و خانه و آدمى نبود ، و آنچه بودند از گرسنگى هلاك شده بودند ! بالضرورة به جهت علوفه و تخم زراعت اسكندر شيخى به گيلان مىفرستاد ، و غله مىآورد ، و مردمى كه آنجا ملتجى شده بودند دلالت به اعداد مىكرد .
و امير جمشيد نيز به استراباد از ولايت قومش غله مىآورد ، و به مردم سارى - كه به آن ولايت گريخته بودند تسلّىنامه فرستاد ، و طلب مىنمود ، و مردم آمل اكثر رغبت بسارى نمودند ، و سر به ايالت اسكندر فرود نمىآوردند .
مردم سارى خود بسارى عود نمودند ، و به كشت و زرع مشغول گشتند . و سارى به اندك مدت صورت آبدانى و عمارت پذيرفت ، اما آمل خراب ماند . مگر اندكى بعد از آن اسكندر شيخى به شكافتن گنبد مبارك حضرت مغفرت پناه امر فرمود ، و هر روز خود با بيل و كلنگ بسر كار مىآمد و مردم را مىگفت كه : اين عمارت را از بن بركنيد ! و قطعا اهالى آمل مرتكب آن امر نمىگشتند ، و تطاول نمىكردند ، مگر فقيهى بود مولانا قطب الدين نام از علماى شهر آمل بوده است ، كه جد مولانا قطب الدين است كه در لاهيجان بوده است . او درآمد و كلنگى در دست گرفته به شكافتن آن گنبد مشغول شد . و مردم را گفت : مردم ! گنبد انبياء و اولياء و شهداء - عليهم السلام -