چون سادات معاودت كردند و جاىهايى - كه دفينه بود - در قلعه احتياط مىكردند ، هيچ چيزى نيافتند مگر همان نقره را برداشتند . و سيد على با برادران قسمت كرد . از آن جمله : ده من بخش پدر مرحوم مؤلف حقير بود . آن را نيز در گل مدفون ساختند . و غالبا اكنون نيز همچنان مدفون باشد ، كه از كسى نشنيدهايم كه برداشتهاند !
غرض كه چون موكب همايون به سارى رسيد اشارت شد كه در فرضهها كشتيها تعيين كنند ، و سادات را در كشتيها نشانده به ماوراء النهر بردند . حسب الامر ، سادات را در قلعه چندان موقوف داشتند كه كشتىها معين شد . و امير معتمدى را با چند نفر چاوشان مقرر گردانيدند و تفصيل كرده بدان معتمد داد كه چون كشتى سادات از آب جيحون به فلان موضع رسد ايشان را بيرون آورده و الاغ داده هر يكى را بر - موجب مفصل بدان موضع برسانند .
حسب الفرمان العالى سادات را در كشتى نهاده به آغريچه بردند . و همچنين از آغريچه به آب جيحون تا موضعى معين بيرون برده ، و هر يكى را بر موجب تفصيل به ولايات تقسيم كردند . مثلا بعضى به سمرقند بردند ، و بعضى را به سيران و اترار و كاشقر و آن نواحى فرستادند ، و بعضى را به خوارزم و اين جوانب روان كردند . و ساداتى كه غير از نسل سيد قوام الدين مرحوم بودند ، هر يكى را جايى فرستادند و فرزندان را از مادر و پدر جدا كردند ، و هر يكى را به طرفى بردند ، مگر اطفال رضيع را كه نزد مادر بگذاشتند .
اما در وقتى كه در فرضههاى سارى سادات را در كشتى مىنشاندند دو نفر سيد - يكى عبد المطلب نام از فرزندان سيد رضى الدين ، و يكى مير عبد العظيم نام از فرزندان سيد زين العابدين ، و سيد ديگر از سادات حسينى ركابى سيد عز الدين نام كه همشيرهء سيد كمال الدين در حبالهء زوجيهء او بود ، و ذكر قتل او از پيش رفته است ، گريختند و خود را به گيلان انداختند . و حكايت ايشان در محل ثبت خواهد افتاد .
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 236
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٣٦