فايده نمىكند بياييد تا بيرون رويم ، و هرچه تقدير رفته است ببينيم ! مجموع گفتند كه : فرمان از آن شما است ، به هرچه صلاح باشد و اشارت رود فرمانبرداريم .
سادات و رشانقه - كه در قلعه بودند - در عقب سيد كمال الدين استاده در بگشودند و بيرون رفتند .
گفتار در حاضر نمودن سادات را در مجلس همايون امير تيمور و سخنان كه واقع شد
روز پنجشنبه دوم شوال سنهء هفتصد و نود و پنج ، چون سادات از قلعهء ماهانهسر بيرون آمدند ، امراء و چاوشان در پيش و پس استاده به درگاه اعلى بردند و به بارگاه گردون اقتدار درآوردند . حضرت صاحبقران به پا استاده ايشان را تعظيم نمود . و برابر خود سيد كمال الدين را بفرمود تا بنشاندند . و برادران و فرزندان را هم جاى دادند . و سيد را مخاطب كرده و گفت كه : من به ولايت شما جهت مال و ملك شما نيامدهام . به سبب آن آمدهام كه مذهب شما بد است ! حيف باشد كه شما دم از سيادت زنيد ، و مذهبى داشته باشيد كه لايق مسلمانان نباشد !
سيد فرمود : اى امير ، ما را چه مذهب است كه بد است ! ؟
فرمود كه : شما سبّ صحابه مىكنيد ، و رافضى مذهبيد !
سيد فرمود كه : ما خود متابعت جد و آباء خود كردهايم ، اگر مخالفان جد خود را بد گفته باشيم ، غالبا عجب نباشد !
اما عجب از آنكه شما مىخواهيد كه با وجود اين فسق و فجور ، و سفك دماء و هتك استار مسلمانان ، و اخذ اموال اهل اسلام ، كه در مجلس شما و نوكران شما هر لحظه واقع است ، مرتكب امر بمعروف و نهى از منكر بر خود و اتباع خود واجب است ، و بعد از آن بر ساير مردم ، چندان كه قدرت باشد . چون اين معنى از خدّام شما به هيچ وجه واقع نمىشود ، كى شما را رسد كه ديگران را بدين خطاب مخاطب سازيد ! ؟ قصه دراز كردن چه احتياج ؟ ! هرچه خاطر شما است ، بفرماييد تا همچنان كنند !