در آن سرحد ايستاده بودند . روز دوشنبه بيست و ششم ذى قعدهء سنهء هفتصد و نود و چهار ، قراولان به هم رسيدند ، و حرب محكم واقع شد . و جمعى از لشكر صاحبقران به قتل آمدند . و چون لشكر مازندران تاب اقامت نداشتند منهزم گشته به لشكرگاه سيد درآمدند . و سادات را از آن عظمت و جلال باخبر گردانيدند . اما فايده نبود و همچنان در آن مقام ثبات قدم نموده استادند .
از جمله اسباب نكبات سادات ، يكى آنكه : تحقيق كرده بودند كه لشكر ايشان نسبت به لشكر امير تيمور همچو قطره و دريا است . و دانستند كه مردم مازندران در جنگل ، هريك شير بيشهء خوداند . و آن جنگل و بيشه ، ايشان را مقام و مسكن و اعادى را در آن عبور ممكن نه . اگر در آن بيشهها متفرق گشته ، مقابله نمىنمودند يقين كه لشكر اعادى را در مازندران اقامت پيشاپيش ممكن نمىبود . اگرچه خرابى - ها مىكردند ، و نهب و قتل مىنمودند .
اما سادات در دست مخالفان نمىافتادند ، و عواقب امور يمكن كه بر موجب ارادت احباى سادات جارى مىشد . اما چون بخت برگشته بود ! زنجيرها مىگسست !
الغرض كه در صحراى قراطغان دو لشكر باهم مصافّ دادند و حرب عظيم واقع شد ، و از طرفين مبارزان ميدان شجاعت درهم آويختند ، و پيادههاى مازندران تيرباران كردند و آن روز جنگ قايم بود . و چون شب درآمد ، طرفين به جاى خود نشستند ، و چنانچه رسم است به حزم و احتياط مشغول گشتند . اما مردم مازندران شب تا به روز لشكر اعادى را تيرباران مىكردند . چنانچه مجال يك چشم خواب هيچكس را نبود !
چون روز شد و ظلمت شب به نور آفتاب جهانتاب محو گشت ، به التماس صلح ، امناء و معتمدان را روان ساختند ، در محل قبول نيفتاد ! و امر كردند كه :
امراء جنگ سلطانى دراندازند ، و خود سوار شده به مقابلهء لشكر مازندران درآمدند ، و اين روز از روز اول لشكر مازندران محاربه را به سعى بيشتر كردند . و از طرفين
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 228
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٢٨