حضرت امير تيمور فرمود كه من چه كنم ؟ اينها مىگويند كه آنچه شما مىكنيد ، و اعتقادى كه بدان راسخايد بد است ! علماء و دانشمندان را كه حضّار مجلس بودند - مخاطب ساخت .
سيد فرمود كه : هركه نامشروع گويد و كند و فرمايد ، بىقاعده گويد . علماء چرا به حضرت شما نمىرسانند ، هر لحظه خون چندين گويندهء لا إله الا الله محمدا رسول الله را به امر شما ريخته مىگردانند ، و اموال را به تاراج مىبرند . اينچنين نيك نيست ؛ و اگر گفتهاند ، چرا شما قبول نكردهايد . و آنچه در حق ما گفتهاند ، در محل قبول افتاد .
چون حضرت امير تيمور استماع سخنان سيد نمود ، انگشت تعجب به دندان گرفت و اشارت كرد كه ايشان را از مجلس به در برند و مقابل بارگاه بنشانند .
چون آن جماعت از سيد و رشنيق را از مجلس بيرون بردند و به صفها بنشاندند ، اسكندر شيخى زانو زد كه : اينها خونى مناند ، پادشاه به من سپارند ، تا قصاص بكنم !
حضرت اعلى فرمودند كه : اينها تنها خونى تو نيستند ، ملكرويان را نيز اينها كشتهاند . ملك طوس را نيز حاضر گردانيد تا خونى او با او سپرده شود ، تا قصاص بكند ! ملك حاضر شده امير فرمود كه خونى تو كدام سيد است تا به تو سپرده شود تا قصاص بكنى ! ؟
ملك را از آنجا كه كمال اصالت بود ، گفت : ايشان هيچ كدامين مردم ما را قتل نكردهاند كه بر ما قصاص لازم آيد شرعا ، زيرا كه در صف هيجاء تيرى از نوكران ايشان بر كسان ما آمده مردهاند . و يا به شمشيرى مجهول به شرف هلاك پيوسته باشند .
عجب اگر اين قتل را قصاص جايز باشد . و ديگر آنكه ايشان سيداند . هركه ايشان را بكشد فردا روز قيامت يقين در پهلوى يزيد لعين بايد استادن و سؤال ايزدى را جواب دادن ! و مرا طاقت شركت يزيد نيست ! باقى شما حاكميد !
حضرت اعلى چون استماع سخن ملك نمود ، اشارت كرد كه : رحمت تو را ، اى
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٣٢