و اكثر ايشان را بر خاك تيره نشاندند و ملجأ و مأواى خود آبگيرها و قلعه ساختند . و جبّى خواجه على بهادر را در آن محاربه دستگير كرده به قتل آوردند .
چون رايات فتح آيات صاحبقران را از آن حال آگاهى دادند . به عجله به عقب قراولان خود رسيدند ، و آتش قتال به فلك شعلهزن گشت . سرهاى دلاوران از تن جدا گشته به خاك تيره افتاد ! و از دماى مسلمانان آبگيرها لالهگون گشت ! و دود دلهاى ستمرسيدگان را ساكنان ملأ اعلى لباس سوگوارى خود ساختند !
سيد كمال الدين با فرزندان و برادران و سادات آنچه زنده مانده بودند به قلعه متحصّن گشتند ، و با محافظان قلعه كه در آنجا بودند آنچه آثار شجاعت و مردانگى بود به ظهور مىرسانيدند . چون شكست كلى با لشكر مازندران واقع شد و سادات به قلعه متحصن گشتند ، لشكر مخالفان گرداگرد قلعه فرود آمدند ، و به محاصره مشغول شدند ، و امر شد كه كشتىبانان جيحون كشتيها بسازند ، و نفط و آتش تعبيه كرده در قلعه اندازند . و آنچه ممكن بود دربارهء تسخير قلعه مساعى جميله به تقديم فرمودند رسانيد . اما اصحاب قلعه به تير جگردوز هر روز چند نفر را مجروح مىگردانيدند ، و نمىگذاشتند كه كشتيها به پيرامون قلعه بگردند . و مدت دو ماه و شش روز همه روزه جنگ بود و تيرباران مىكردند . اما فايده نبود . جمعى از اعادى به قتل آمدند و اصحاب قلعه نيز بسيارى مجروح شدند ، و به قتل آمدند ، و سادات به نفس خود شب و روز گرد قلعه گرديدند و احتياط مىكردند .
سيد كمال الدين با برادران و فرزندان مشورت كردند . سيد كمال الدين طويل و سيد عماد را كه هر دو از علماى آمل بودند ، با تحفه و هدايا بيرون فرستادند و امان طلبيدند . حضرت صاحبقران ، سيد غياث الدين را از بند خلاص كرده با ساداتى كه آمده بودند همراه ساخته به قلعه فرستادند ، و پيغام دادند كه ما را قصد خون شما نيست و كرّ و فرّى كه توانستيد كرديد ، و خون چندين مسلمان ريخته شد ، و اگر بيرون نياييد ، بعد از اين هر خونى كه واقع شود به گردن شما خواهد بود !
چون سيد كمال الدين اين سخنان استماع نمود ، با اخوان و فرزندان گفت :
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 230
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٣٠