بر آن تپه بنياد قلعه كردند . و از چوبهاى بزرگ ديوارها و برجها ساختند ، و دروازهها بنشاندند . و درون حصار چند در خانهها از جهت متوطنان فرمودند تمام كردن .
و اموال و خزاينكه در سارى و آمل بود بدان قلعه نقل نمودند . و بعضى را در گل پنهان كردند . و چنان معين گردانيدند كه اگر لشكر ظفر پيكر به قراطغان برسد ، آنجا جدال و قتال را آماده گشته ، محاربه كنند .
اگر به تقدير الهى نصرت و فرصت سادات را باشد ! فهو المطلوب و الّا مردم شهر سارى و آمل عيال و اطفال خود را با رخوت و اسباب كه توانند به قلعهء ماهانهسر روند و ببرند . و ايشان نيز اگر به صحرا اقامت نتوانند نمود ، بدان قلعه ملتجى گردند .
غرض آنكه آنچه موجب حزم بود به صواب ديد خود به تقديم رسانيدند . چون موكب همايون صاحبقرانى به استراباد رسيد ، پيرك پادشاه وظايف خدمت را چنانچه فراخور الكاى او بود به تقديم رسانيد .
بعضى از لشكر همايون چنان اعلام گردانيدند كه راه مازندران جنگلى عظيم دارد ، چنانكه از تشابك اشجار و جريان انهار - كه در هرچند مواضع واقع است - عبور لشكر بدين عظمت ، مگر به فرّ دولت قاهره و حسن تدبير امراى كامكار ذوى الاقتدار ممكن گردد . و اين صورت را به عزّ عرض رسانيدند .
چون احوال به مسامع عليهء صاحبقران عالم رسيد ، اشارت شد كه امراء به ياساقيان امر كنند تا تبر و دهره و ارّه برداشته در پيش لشكر باشند . و آهنگران را جهت تيز كردن آلات قطع ، همراه ايشان گردانيدند ، تا درختها بريده و انداخته و و جويها - كه در آن مواضع جارى باشد - بدان سر موضع پل بسته ، آنمقدار راه گشاده و آماده گردانند ، كه عساكر ظفرپيكر ، قشونقشون ، به ياسال عبور توانند كرد .
بر اين موجب امرا قيام نموده همچنان راه گشودند . و عمارت مىكردند و لشكر مىگذشتند . چون به صحراى قراطغان رسيدند ، لشكر مازندران را قراول
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٢٧