نزد شما آمدهام . تا او را اعزاز فرمايند . و چون به دو اعتماد كنند در حين فرصت با سيد كمال الدين غدر كرده او را به قتل آرد ، و با او عهد كرد كه اگر اين مهمّ از دست تو برآيد تو و فرزندان و اتباع و اشباع مجموع در قلمرو من ترخان باشيد ، و ترا رتبه و منزلت بدانچه هست ده مقدار آن افزوده گردد . و بيچاره غافل از آنكه به تقدير الهى تدبير بندهء ضعيف را وجودى و مقدارى نيست . بيت :
بيچاره ندانست كه صورتگر تقدير * تغيير كند بر همه كس صورت تدبير
حسن خراسانى زمين را بوسه داد و از استراباد با دل پركينه بيرون آمد ، چون به سارى رسيد ، سيد را اعلام كردند كه امير حسن از مير ولى برگشته آمده است . و او مرد نامور و مشهور و از اعيان و اركان مير ولى بوده است . سيد مقدم او را غنيمت دانسته اعزاز كرد . و چون به عزّ ملاقات سيّد مشرّف گشت ، از مير ولى شكوهها نمود و صورت چند - كه نسبت با سيد در آن مجلس گذارده بود - رسانيد .
چون سيد از غدر و مكر او آگاه نبود ، به جاى لايق فرود آوردند و اسبانى كه كدخدايان را ضرورت است از هر جنس و هر نوع انعام فرمودند و به فرزندان و اركان دولت اشارت فرمودند كه مجموع جهت او مهمانى را يراق كرده به وثاقش ارسال دارند و سه سر اسب نيك با زين و كمر و شمشير مطلّا و خلعت فاخر او را مفتخر ساختند و مرسوم و مواجب زياده از حدّ او تعيّن فرمودند ، و در مجالس و محافل بر جمعى از بزرگان تقديم نمودند ، و به انواع مكرمت او را مستمال گردانيدند . و آن مردك در مقام كينه و غدر قدم استوار نهاده بود و فرصت مىجست .
چون در آن چند روز ميسّر نشد ، در موسم بهار دأب و دستور حكّام مازندران بوده است ، و مىباشد كه جهت زراعت برنج حكّام خود سوار شده و در روز كما بيش يراق كرده و مردم را جمع ساخته به جنگلهايى كه قابل باشد بروند ، و آن موضع را از دار و درخت و خار و خاشاك پاك گردانند ، و جوى آب روان سازند تا برزگران جهت خاصّهء ايشان زرع برنج و گندم نمايند و آن موضع را كه آنچنان پاك كرده