تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
كنيزان ترك و زرخريد هم بسيار داشت . و از اولاد ذكور و اناث بسيار بودند ، و هستند . و تا واقعهء ماهانه‌سر كه چگونگى آن به شرح خواهد آمد رستمدار و رويان و طالقان به تصرّف ايالت او بود . و ملوك گاوپاره به خلاف سابق بالكلّ از آن ولايت خارج گشته بودند و هر يكى به طرفى افتاده مترصّد فرصت بودند .

گفتار در عزم نمودن سيد كمال الدين به جانب استراباد و هزيمت نمودن مير ولى استرابادى و تسخير آن ممالك

چون فتوحات مذكوره جهت سادات واقع شد ، ارباب و اهالى مازندران و رويان تا سرحدّ عراق و قومش به تحت تصرّف نوّاب ايشان درآمد ، و برادران را پشت به استظهار همديگر قوى گشت ، و سيد امانت پناه سيد على كيا و برادران را ممالك گيلان به استظهار ايشان به تصرف درآمد . و تمامى طبرستان و اكثر گيلان و تمامى ديلمستان سادات مازندران را مسلّم گشت . سيد عماد در هزار جريب خروج كرد ، و آن ممالك هم مسخّر فرمان سادات شد ، مگر استراباد كه داخل طبرستان است به تصرف ايالت و حكومت مير ولى استرابادى بود ، و او نسبت با سيد كمال الدين در مقام خصومت و عداوت قيام مىنمود و از فرّ دولت ايشان هراسان بود . و به سر حدّ مازندران مردم شرير و بدنفس را دزدى و تاراج مى - فرمود كردن ، و چندان‌كه مواعظ و نصايح مىگفتند ، فايده نكرد . و روزبه‌روز آثار عداوت و خصومت را زياده بر آن اظهار مىنمود . پولاد قبا كه دماوند در تصرف او بود ، و در قلعهء اسكن - چنانچه ذكر رفت - نشسته بود هم در آن سرحد به اشارت مير ولى تطاول مىنمود . و انگيزه‌ها دربارهء غدر و مكر مىفرمود كردن ، تا به حدى كه يكى از امراى خود - كه حسن خراسانى نام بود - فرمود كه از استراباد فرار نموده به سارى رود و بگويد كه : من از مير ولى برگشته